دانشنامه امام حسن علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٣٨ - هنگام تصمیم به صلح
هنگام تصمیم به صلح
روایت شده: هنگامی که معاویه به سوی عراق رفت، امام آماده نبرد شد و
مردم را دعوت به جهاد کرد، آنان از آن خودداری کردند، امام حرکت کرد تا به
ساباط رسید، و در آنجا شب را گذراند، بامداد روز بعد خواست اصحاب خود را
امتحان نماید و اطاعتشان را نسبت به خود بداند، تا دوستانش از دشمنانش
شناخته شوند، و با آگاهی به نبرد با معاویه برخیزد، دستور داد که مردم را
فرا خوانند، هنگامیکه مردم اجتماع کردند بر فراز منبر رفت و چنین گفت:
سپاس
خدای را سزاست هرگاه ستایشگری او را سپاس گوید، و شهادت می دهم که معبودی
جز خداوند نمی باشد، هر گاه شاهدی بر آن گواهی دهد، و گواهی می دهم که محمد
بنده و رسول اوست، او را به حق ارسال کرد و بر وحیش امین شمرد.
اما
بعد، سوگند به خداوند امید دارم، که به لطف و منت پروردگار بهترین اندرزگوی
بندگانش باشم، و هرگز کینه ای از هیچ مسلمانی به دل نمی گیرم، و نسبت به
کسی اراده بد و نیت ناروائی ندارم و شما آنچه را که در هماهنگی و یگانگی
ناخوش دارید بهتر است از پراکندگی و تفرقه ای که دوست می دارید، آنچه من
درباره شما می دانم، و می خواهم، از خواست، خود شما بهتر است پس نافرمانی
مرا نکنید و رأی مرا ناچیز نشمارید، خداوند من و شما را ببخشاید، و ما را
به آن چه خواست و خشنودی اوست، هدایت فرماید.
راوی گوید: مردم به یکدیگر
نگاه کردند، و گفتند: قصدش از این گفتار چیست؟ بعضی گفتند: گمان می کنیم
که می خواهد با معاویه صلح کند و حکومت را به او بسپارد، گفتند: سوگند به
خدا که او کافر شده و به خیمه اش هجوم آوردند و آن را غارت کردند، حتی
سجاده اش را از زیر پایش کشیدند - تا آخر حدیث.
خطبته لم عزم الصلح
روی
انه لما صار معاویة نحو العراق و تحرک الحسن علیه السلام و استنفر الناس
للجهاد فتثاقلوا عنه، صار علیه السلام حتی نزل ساباط، و بات هناک، فلما
اصبح اراد علیه السلام ان یمتحن اصحابه، و یستبریء احوالهم فی طاعته، لیمیز
اولیاءه من اعدائه، و یکون علی بصیرة من لقاء معاویة، فأمر ان ینادی فی
الناس بالصلاة جامعة فاجتمعوا، فصعد المنبر فخطبهم، فقال:
الحمد لله
کلما حمده حامد، و اشهد ان لا اله اله الله کلما شهد له شاهد، و اشهد ان
محمدا عبده و رسوله، ارسله بالحق و ائتمنه علی الوحی.
اما بعد، فوالله
انی لارجو ان اکون قد اصبحت بحمدالله و منه، و انا انصح خلق الله لخلقه، و
ما اصبحت محتملا علی امری مسلم ضغینة، و لا مریدا له بسوء و لا غائلة، و ان
ما تکرهون فی الجماعة خیر لکم مما تحبون فی الفرقة، و انی ناظر لکم خیرا
من ناظر لکم خیرا من نظرکم لانفسکم فلا تخالفوا امری و لا تردوا علی رأیی،
غفر الله لی و لکم، و ارشدنی و ایاکم لما فیه المحبة و الرضا.
قال: فنظر
الناس، بعضهم الی بعض، و قالوا: ما ترونه یرید بما قال: قالوا: نظن انه
یرید ان یصالح، معاویة و یسلم الامر الیه، فقالوا: کفر والله الرجل و شدوا
علی فسطاطه، فانتهبوه، حتی اخذوا مصلاه من تحته - الخ.