دانشنامه امام حسن علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٨٥ - رسوائی توطئه گر و زن شدن یک مرد
رسوائی توطئه گر و زن شدن یک مرد
روزی عَمرو بن عاص نزد معاویة بن ابی سفیان آمد؛ و پس از بدگوئی بسیار از امام حسن مجتبی صلوات الله و سلامه علیه، گفت:
حسن
بن علی مردی خجول و کم حرف است، اگر بتوانی کاری کنی که بالای منبر رود،
خیلی خوب است؛ چون نمی تواند سخنرانی کند و با شرمندگی از منبر فرود آید و
مردم نسبت به او بدبین و بی اعتماد شوند.
به همین جهت معاویه جلسه
مفصّلی با حضور انبوه مردم تشکیل داد و به امام حسن علیه السلام گفت:
چنانچه ممکن باشد بالای منبر بروی و قدری ما را موعظه فرمائی؟
حضرت پیشنهاد معاویه را پذیرفت و بالای منبر رفت؛ و پس از حمد و ثنای الهی و تحیت و درود بر جدّ بزرگوارش، فرمود:
من حسن، فرزند ساقی کوثر، علی بن ابی طالب؛ و فرزند سرور زنان عالم، فاطمه دختر رسول الله می باشم.
و سپس آن حضرت، خطبه ای مفصّل در کمال فصاحت و بلاغت بیان نمود؛ و تمام چشم ها و افکار را متوجّه خود ساخت.
ناگاه
معاویه به وحشت افتاد و در وسط خطبه و سخنرانی حضرت - مجتبی سلام الله
علیه - گفت: ای ابو محمّد! این سخنان را کنار بگذار و پیرامون اوصاف خرمای
تازه اندکی سخن بگو.
حضرت با صراحت و خونسردی، فرمود: و امّا رطب، پس
همانا وزش باد آن را بی محتوا می سازد، گرمای خورشید آن را می پزد، و خنکی
شب آن را خوش طعم و گوارا می گرداند؛ و سپس به ادامه مطالب قبل پرداخت.
در
این هنگام معاویه سخت به وحشت افتاد، که مبادا مردم بر علیه او شورش کنند و
آشوبی برپا شود، لذا دستور داد: ای ابو محمّد! آنچه گفتی کافی است، از
منبر فرود آی.
و چون حضرت از منبر فرود آمد، معاویه گفت: آیا گمان کرده ای با این حرف ها می توانی خلیفه شوی؟!
بدان که هرگز به چنین آرزوئی نخواهی رسید.
حضرت
فرمود: ای معاویه! خلیفه کسی است که به کتاب خدا - قرآن - و سیره و روش
رسول خدا عمل نماید، نه آن که با ظلم و جور و تعطیل احکام و حدود الهی بر
جامعه، مسلّط شود و یک لذّت و آسایش زودگذری را برای خود تأمین کند.
در
این میان که مرد جوانی از بنی امیه در آن مجلس حضور داشت، دهان به ناسزا
گشوده و به امیرالمؤمنین علی و امام حسن مجتبی صلوات الله علیه بسیار توهین
و جسارت کرد.
پس حضرت دست به دعا بلند نمود و اظهار داشت: خداوندا،
نعمتی را که به او داده ای، دگرگون ساز و او را برای عبرت و بیداری دیگران
تبدیل به زن گردان.
ناگهان آن جوان متوجّه خود شد که دیگر نشان مردی در
او نیست، ریش و محاسنش به یک باره فرو ریخت؛ و عورتش همانند عورت زنان
مبدّل گشت.
در این لحظه حضرت به او خطاب کرد و فرمود: تو زن هستی در مجلس مردان چه می کنی، این جا جای تو نیست.
و
هنگامی که مجلس خاتمه یافت و امام حسن مجتبی سلام الله علیه خواست که از
مجلس خارج شود، عمرو بن عاص جلو آمد و از حضرت چند سؤال - که به نظر خودش
مشکل بود - پرسید؛ و حضرت یکایک آن سؤال ها را بی تأمّل پاسخ داد؛ و سپس از
مجلس خارج شد.
معاویه به عمرو گفت:ای عمرو! فسادی عجیب بر پا کردی و
مردم شام را به فتنه کشاندی؛ عمرو در جواب به معاویه گفت: ناراحت مباش،
مردم شام با تو هستند و تا زمانی که آنها را سیر نگه داری از تو حمایت می
کنند.
جوان أموی که به شکل زن تبدیل شد و خبرش در شهر شام و دیگر شهرها
منتشر گردید، بعد از گذشت چند روز از این واقعه، همسر آن جوان نزد امام
حسن مجتبی علیه السلام آمد و بسیار گریست و از آن حضرت درخواست کرد تا
شوهرش همانند دیگر مردها به حالت طبیعی خود باز گردد؟
و در نهایت، دل حضرت به حال همسر آن جوان سوخت و به درگاه خداوند دعا نمود و آن جوان أموی به حالت اوّل خود بازگشت [١] .
(١) الخرایج والجرایح: ج ١، ص ٢٣٦، مدینة المعاجز: ج ٣، ص ٤١٤، ح ٩٤٧، بحارالأنوار: ج ٤٤، ص ٨٨، ح ٢.