دانشنامه امام حسن علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥١ - برخورد کریمانه، با پیرمرد نادان شامی
برخورد کریمانه، با پیرمرد نادان شامی
روزی، پیرمردی ناآگاه، از اهالی شام، در مدینه امام حسن علیهالسلام را
در حالیکه سوار بر مرکب بود، دید و آنچه میتوانست به آن حضرت بدگویی کرد.
وقتی
که آن پیرمرد نادان از بدگویی خود به امام حسن فراغت پیدا کرد، امام حسن
علیهالسلام کنار او رفته و بر او سلام کرد و در حالیکه لبخندی در چهره (و
بر روی لبان خود) داشت، به او فرمود: ای پیرمرد! به گمانم تو در این شهر،
غریب هستی! و گویا، اموری برای تو اشتباه شده است. (بنابراین:)
اگر تو از ما درخواست رضایت کنی، ما از تو راضی میشویم.
اگر تو چیزی از ما بخواهی، ما آن را به تو عطا میکنیم.
اگر تو از ما راهنمایی بخواهی، ما تو را راهنمایی میکنیم.
اگر تو از ما کمکی برای برداشتن بار خود بخواهی، ما بار تو را برمیداریم.
اگر تو گرسنه باشی، ما تو را سیر میکنیم.
اگر تو برهنه باشی، ما تو را میپوشانیم.
اگر تو نیازمند باشی ما، تو را بینیاز میکنیم.
اگر تو از جایی گریخته باشی، ما به تو پناه میدهیم.
اگر تو حاجتی داری، ما حاجت تو را ادا میکنیم.
اگر
تو مرکب خود را به سوی خانهی ما روانه کنی و تا هر وقت که بخواهی مهمان
ما باشی، خانهی ما برای تو خواهد بود؛ زیرا که ما خانهی آماده، وسیع و
ثروت بسیار، داریم!
هنگامی که آن پیرمرد شامی، این سخنان مهرانگیز را
از امام حسن علیهالسلام شنید، منقلب شد و گریه کرد و گفت: من گواهی میدهم
که تو خلیفهی خدا در زمینش هستی و خداوند، خود آگاهتر است که مقام رسالت
خود را در وجود چه کسی قرار دهد. پیش از این، تو و پدرت، مبغوضترین افراد
در نزد من بودید، ولی اینک، تو محبوبترین انسانها، در نزد ما میباشی!
سپس،
آن پیرمرد به خانهی امام حسن وارد شد و مهمان آن حضرت بود، تا پس از
مدتی، در حالیکه که محبت خاندان نبوت، در جای جای قلبش قرار گرفته بود، از
محضر امام حسن مرخص گردید[١] .
(١) بحارالأنوار، ج ٤٣، ص ٣٤٤؛ کشف الغمه، ج ٢، ص ١٣٥؛ طبق نقل سیرهی چهارده معصوم علیهمالسلام، ص ٢٩٢.