دانشنامه امام حسن علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٨٨ - مشکل گشایی
مشکل گشایی
- اگر آن جا بروی جوانمردترین فرد این دیار را خواهی یافت.
پرسانپرسان
رفت تا به مسجدی که نشانش داده بودند رسید. شخصی را دید که به نماز
ایستاده و چهرهاش غرق در نور است و معنویت از چهرهاش هویداست، فهمید این
شخص همان گمشدهی اوست، اوست که میتواند مشکلش را حل کند و دستش را بگیرد.
مدتی رکوع و سجودش را نگاه کرد، چه باوقار و چه زیبا سر بر آستان خدا میسایید و چه اشکی میریخت.
در آن لحظه مرد عابدی به او رسید و گفت: اینجا چه میخواهی؟ برو پی کارت!
- با آن مرد کار دارم.
- با حسین بن علی علیه السلام چه کار داری؟ مگر نمیبینی در اعتکاف است، برو و فردا بیا، فردا سومین روز اعتکافش تمام میشود.
- عجب، پس او حسین است؟ افسوس، چقدر حیف شد، کاش میشد
امروز حاجت مرا برآورده میکرد.
این
را گفت و به راه افتاد. مرد عابر که دلش به حال او سوخته بود خود را به او
رسانید و گفت: سراغ برادرش برو، حسن بن علی علیه السلام میتواند کمکت
کند.
مرد رفت و به خانهی امام رسید و در زد. غلام امام حسن علیه
السلام در باز کرد و او را به حضور امام راهنمایی کرد. پس از سلام و علیک،
مرد گفت: ای آقا، دستم به دامانت، حاجتی دارم و به امیدی به در خانهات
آمدهام؛ کمکم کن تا حقم را از آن ظالم باز ستانم.
- پیش برادرم حسین نرفتی؟
- چرا، رفتم ولی در مسجد معتکف شده و در حال نماز بود، نخواستم مزاحم او شوم و اعتکافش را به هم بزنم.
امام
حسن علیه السلام فورا کفشهایش را پوشید و برخاست، همراه آن مرد شد تا
مشکلش را حل کند. مرد گفت: شرمندهام از این که این طور مزاحم شدم ببخشید.
-
نه، اصلا مزاحمتی نیست، بلکه افتخار است، خدا میداند برآوردن حاجت مؤمن
از یک ماه عبادت و اعتکاف بهتر است، اگر برادرم نیز متوجه حضور تو میشد
حتما اعتکافش را میشکست و حاجتت را برآورده میکرد. [١] .
عبادت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست
(١) کافی، ج ٢، ص ١٩٨.