دانشنامه امام حسن علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٧٥ - نکوهش از قاتل پس از مسمومیت
نکوهش از قاتل پس از مسمومیت
معاویه جهت زمینه سازی برای ولایت عهدی یزید و برداشتن امام حسن
علیهالسلام از سر راه خود سمی برای جعده دختر اشعث بن قیس (همسر امام حسن
علیهالسلام) فرستاد و عهد کرد که او را به همسری یزید درآورد و صد هزار
درهم پول به وی دهد. تا او آن سم را به به امام حسن علیهالسلام بنوشاند.
روزی امام حسن علیهالسلام به همسرش جعده فرمود:
قال علیهالسلام:
هل
عندک من شربة لبن؟ فقالت: نعم (و فیه ذلک السم الذی بعث به معاویة فلما
شربه و جد مس السم فی جسده) فقال علیهالسلام: یا عدوة الله قتلتینی قاتلک
الله. أما والله لا تصیبین منی خلفا و لا تنالین من الفاسق عدو الله اللعین
خیرا أبدا [١] .
امام حسن علیهالسلام فرمود:
(آیا نزد تو جرعهای
شیر هست؟ زن گفت: بله (و در آن همان سمی بود که معاویه برایش فرستاده بود.
امام علیهالسلام وقتی آن را نوشید، اثر سم را در اندام خویش دریافت) و
فرمود: ای دشمن خدا، مرا کشتی خدایت بکشد. سوگند به خدا که پس از من به وصل
شوهری نرسی و هرگز از فاسق دشمن خدا، به خیری نخواهی رسید.)
و در حدیث دیگری آمده است. امام حسن علیهالسلام پس از مسمومیت به قاتل خویش (جعده دختر اشعث) فرمود:
قال علیهالسلام:
عدوة الله! قتلتینی قتلک الله والله لا تصیبین منی خلفا، و لقد غرک و سخر منک، والله یخزیک و یخزیه [٢] .
امام حسن علیهالسلام فرمود:
(دشمن
خداوند، مرا کشتی، خدایت بکشد. سوگند به خدا که پس از من به شوهری نرسی و
بدان که تو را فریفته و بازیچهات کرده است. خدا تو و او را خوار خواهد
کرد.)
و در حدیث دیگری آمده است: امام حسن علیهالسلام پس از مسمومیت به وسیلهی سمی که جعده دختر اشعث به آن حضرت نوشاند، فرمود:
قال علیهالسلام:
لقد حاقت شربته، و بلغ أمنیته والله لا وفی لها بما وعد و لا صدق فیما قال [٣] .
امام حسن علیهالسلام فرمود:
(شربت
او «معاویه» کارساز شد و به آرزویش رسید سوگند به خدا که معاویه به آنچه
که به جعده وعده کرده بود، وفا نخواهد کرد و در آنچه که گفته بود، راست
نگفته است.)
(١) ١- بحارالأنوار، ج ٤٣، ص ٣٢٨.
٢- مسند الامام المجتبی علیهالسلام ص ١٢٤، ح ٣٤.
(٢) ١- اثبات الهداة، ج ٥، ص ١٥٠، ح ١٢.
٢- الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٢٤٢.
٣- بحارالأنوار، ج ٤٤، ص ١٥٤.
٤- مسند الامام المجتبی علیهالسلام ص ١٢٣، ح ٣٤.
٥- مناقب ابنشهرآشوب، ج ٤، ص ٨.
(٣) ١- الغدیر، ج ١١، ص ٩.
٢- مروج الذهب، ج ٢، ص ٤٢٧.
٣- موسوعة المصطفی و العترة، ج ٥، ص ٣٧١.