دانشنامه امام حسن علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٢٨ - کفاره
کفاره
کفاره خوردن تخم شترمرغ در حال احرام
مردی اعرابی در حال احرام حج
به لانهی شترمرغی رسید، تخمهای آن را شکست و پخت و خورد بعدا بیادش آمد
که این کار بر محرم حرام است. به مدینه آمد، پرسید: خلیفهی پیامبر کیست؟.
گفتند: ابابکر.
به مجلس او رفت و مسئله را از او پرسید، او و تمامی
کسانی که در مجلس او بودند از جواب عاجز ماندند. زبیر او را به خانهی علی
هدایت کرد. علی علیهالسلام قبل از پرسش، او را از شرح ماجرا خبر داد و
فرمود: از این طفل (امام حسن علیهالسلام) در حال آموختن خط بپرس او با
ناراحتی گفت کار دین به کجا کشید که خلیفهی پیامبر و یاران او جواب
مسئلهای را نمیدانند و مرا به کودکی حواله میدهند پس دین محمد از بین
رفت.
امام علی علیهالسلام به او فرمود: دین از بین نرفت و نمیرود تو
پرسش خود را مطرح نما. وقتی مسئله را از امام حسن علیهالسلام پرسید جهت
امتحان آن حضرت گفت: من از روی عمد و فراموشی این کار را کردم.
قال علیهالسلام:
زدت فی القول یا اعرابی؟ قولک عامدا لم یکن هذا من مسألتک، هذا عبث.
قال
الأعرابی: صدقت ما کنت الا ناسیا. فقال له الحسن علیهالسلام: و هو یخط فی
صحیفته: [یا أعرابی] خذ بعدد البیض نوقا فاحمل علیها فنیقا فما نتجت من
قابل فاجعله هدیا بالغ الکعبة فانه کفارة فعلک.
فقال الاعرابی: فدیتک
یا حسن (ان) من النیق من یزلقن. فقال الحسن علیهالسلام: یا اعرابی ان من
البیض ما یمرقن. فقال الاعرابی: ان هذا الصبی محدق فی علم الله مغرق و لو
جاز ان یکون ما قلته لقلت انک خلیفة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
فقال له الحسن علیهالسلام: یا اعرابی أنا الخلف من رسول الله صلی الله
علیه و آله و سلم و أبی أمیرالمؤمنین علیهالسلام الخلیفة. فقال الاعرابی: و
أبوبکر ماذا؟. فقال الحسن علیهالسلام: سلهم یا اعرابی. [١] .
امام حسن علیهالسلام فرمود:
(ای
بادیهنشین بر سؤالت اضافه کردی، این سخنت که گفتی: «از روی عمد» از
سؤالهایت نبود، این حرف بیهودهای بود. بادیهنشین گفت: راست گفتی، من از
روی فراموشی این کار را کرده بودم. امام حسن علیهالسلام در حالی که در حال
نوشتن روی کاغذ بود، به او فرمود: به تعداد تخمها ماده شتران آماده کن و
بگذار «تا در فصل باروری حیوانات» شتران نر با آن شتران ماده آمیزش کنند و
هر چه در سال آینده زاییدند، قربانی به سوی کعبه بفرست و همان کفاره کارت
میباشد.
بادیهنشین گفت: قربانت گردم ای حسن برخی از نران لایی داده
[و در نتیجه بارور نمیتوانند بکنند] حسن علیهالسلام فرمود: برخی از
تخمها هم ممکن بود، فاسد باشند و قابل جوجه شدن نباشند.
بادیهنشین گفت: این بچه در علم خدا دقیق و در آن شناور است و اگر سخنم مجاز بود، میگفتم که تو خلیفهی رسول الله هستی.
حسن
علیهالسلام فرمود: ای اعرابی من فرزند رسول خدایم و پدرم امیرمؤمنان و
خلیفه است. بادیهنشین گفت: پس ابوبکر چه کاره است؟. حسن علیهالسلام
فرمود: از خودشان بپرس.)
(١) ١- اثبات الهداة، ج ٥، ص ١٢٨، ح ١٥، ب ١٢، فصل ٢، نقل از تهذیب.
٢- تهذیب الأحکام، ج ٥، ص ٣٥٤، ح ١٤٤ / ١٢٣١، ب ٢٥.
٣- حلیة الأبرار، ج ٣، ص ٣٧، ح ٣، ب ٦، نقل از تهذیب.
٤- مدینة المعاجز، ج ٣، ص ٤٠٠ و ٤٠١، ذیل ح ١٠٦ / ٩٤٤. ط. جدید، و موسوعة المصطفی و العترة، ج ٥، ص ١٠٣ نقل از شرح الأخبار.
٥- مسند الامام المجتبی علیهالسلام، ص ٩٨، ح ٧، و ص ٧٠٤، ح ١.
٦- مناقب آل أبیطالب، ج ٤، ص ١٠، نقل از شرح الأخبار.