دانشنامه امام حسن علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧٨ - حلم امام در برابر دشمن ناآگاه
حلم امام در برابر دشمن ناآگاه
در حدیث آمده است یکی از اهل شام که به مدینه آمده بود، همین که با امام
حسن علیهالسلام برخورد نمود شروع کرد به ناسزاگویی (همان گونه که در شام
اهانت و ناسزاگویی به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رایج بود)
امام علیهالسلام به او پاسخی نداد تا سخنانش تمام شود. سپس آن حضرت به مرد
شامی سلام کرد و فرمود:
أیها الشیخ أظنک غریبا و لعلک شبهت فلو
استعتبتنا اعتبناک و لو سألتنا أعطیناک و لو استرشدتنا أرشدناک و لو
استحملتنا و ان کنت جائعا اشبعناک و ان کنت عریانا کسوناک و ان کنت محتاجا
اغنیناک و ان کنت طریدا آویناک و ان کان لک حاجة قضیناها لک فلو حرکت رحلک
الینا و کنت ضیفنا الی وقت ارتحالک کان اعود علیک لأن لنا موضعا رحبا و
جاها عریضا و مالا کبیرا. (کثیرا) [١] .
امام حسن علیهالسلام فرمود:
(ای
شیخ گمان میکنم که غریب باشی و گویا بر تو اموری مشتبه شده باشد، پس اگر
از ما حلالیت بطلبی و بخواهی که از تو راضی شویم، از تو راضی و خشنود
میشویم و اگر چیزی سؤال کنی برایت باربر فراهم میکنیم و اگر از ما طلب
ارشاد و هدایت کنی تو را ارشاد میکنیم و اگر باربرداری بطلبی عطا میکنیم و
اگر گرسنه باشی تو را سیر میکنیم و اگر برهنه باشی تو را میپوشانیم و
اگر محتاج باشی بینیازت میکنیم و اگر رانده شدهای ترا پناه میدهیم و
اگر حاجتی داری حاجتت را برمیآوریم و اگر بار خود را به خانهی ما فرود
آوری و میهمان ما باشی، تا وقت رفتن برای تو بهتر خواهد بود، زیرا که ما
خانهی بزرگ و جاه و مال فراوان داریم.)
در ادامهی روایت آمده است:
آن مرد چون این برخورد را از حضرت امام مجتبی علیهالسلام دید، گریست و گفت:
(شهادت
میدهم که تو جانشین خدا در زمین هستی و خدا میداند که رسالت خویش را در
کجا قرار دهد. من پیش از این سرسختترین دشمن تو و پدرت بودهام، اما الان
دوست داشتنیترین شخص نزد من تو هستی.)
و در حدیث دیگری آمده است:
مردی
از اهل شام میگوید به مدینه رفتم کسی را دیدم که نیکوتر از او ندیده
بودم، پرسیدم او کیست؟ گفتند: حسن بن علی است. بر علی رشک بردم که پسری این
چنین دارد، رفتم در مقابلش به او گفتم: آیا تو پسر ابوطالبی؟.
قال علیهالسلام:
أنا
ابن ابنه. قلت: فیک و بأبیک أسبهما. قال علیهالسلام: أحسبک غریبا. قلت:
أجل. قال علیهالسلام: فمل معی ان احتجت الی منزل أنزلناک و الی مال
أرفدناک و الی حاجة عاوناک [٢] .
امام حسن علیهالسلام فرمود:
(من
پسر او هستم. گفتم: پس به تو و پدرت دشنام میدهم. امام علیهالسلام فرمود:
تو را غریبه میبینم. گفتم: بله، فرمود: همراه من شو! چنانچه نیاز به
منزلی داشتی میزبانت میشویم و اگر نیازمند کمک مالی بودی، تو را تأمین
میکنیم و اگر به کاری نیاز داشتی کمکت میکنیم.)
(١) ١- احقاق الحق، ج ١١، ص ١١٨ به نقل از مقتل الحسین خوارزمی، ص ١٣١، ط الغری.
٢- بحارالأنوار، ج ٤٣، ص ٣٤٤.
٣- تاریخ دمشق (ابنمنظور) ج ٧، ص ٢٦.
٤- تاریخ دمشق ترجمهی امام حسن علیهالسلام ص ١٦٩، ح ٢٥٠.
٥- کامل مبرد، ج ١، ص ٣٢٥.
٦- مسند امام مجتبی علیهالسلام ص ٥٠، ح ١٠، و ص ٩٣، ح ١٠٣.
٧- مناقب ابنشهرآشوب، ج ٤، ص ١٩.
٨- منتهی الآمال، ج ١، ص ١٦٢.
(٢) ١- احقاق الحق، ج ١١، ص ١١٨، و ١١٩ به نقل از مطالب السئوول، ص ٦٧ ط. طوان.
٢- الکامل فی اللغة و الأدب (للمبرد) ج ٢، ص ٨٤.
٣-ربیع الابرار، ج ٢، ص ٢١٤، ح ٣٢.
٤- نثر الدرر، ج ١، ص ٣٣١، ب ٤.
٥- نهایة الارب، ج ٦، ص ٥٢، ط قاهره و ص ١١٧، ح ٤.