دانشنامه امام حسن علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦٠ - حیله اصحاب به امام حسن
حیله اصحاب به امام حسن
روایت شده: هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام رحلت فرمود مردم نزد
امام حسن علیه السلام آمده و گفتند: تو خلیفه و جانشین پدرت می باشی، و ما
پیرو تو و شنونده فرامین تو هستیم، ما را به امرت آشنا نما، امام فرمود:
به
خدا سوگند دروغ گفتید، و به کسی که از من بهتر بود وفا نکردید چگونه به من
وفا می کنید، و چگونه به شما مطمئن باشم، در حالیکه به شما اعتمادی ندارم،
اگر راست می گوئید موعد من و شما پادگان مدائن است، به آنجا بیائید.
امام
سوار شد و هر که قصد داشت، با ایشان سوار شد، و بسیاری ماندند و به گفتار
خود وفا نکردند، و همچنانکه به امیرالمؤمنین علیه السلام مکر زدند به ایشان
نیز حیله نمودند، امام برخاست و فرمود:
به من حیله زدید همچنانکه با
کسی که قبل از من بود نیز حیله زدید، با کدام پیشوائی بعد از من می خواهید
بجنگید، با کافر ستمکاری که به خدا و رسولش یک لحظه ایمان نیاورده، اسلام
را نه او و نه بنی امیه ظاهر نساختند مگر از ترس شمشیر، و اگر از بنی امیه
تنها یک پیرزن فرتوتی باقی نماند، دین خدا را به انحراف می کشاند، و
اینگونه پیامبر خبر داده است.
آنگاه شخصی که از کنده بود را همراه چهار
هزار سرباز به سوی معاویه فرستاد و فرمود تا در انبار چادر بزنند، و تا
دستور او نیامده کاری نکنند - آنگاه ذکر می کند که معاویه او را تطمیع کرد و
به سوی خود خواند، تا آنجا که گوید: این خبر که به امام رسید برخاست و
فرمود:
این کندی به سوی معاویه رفته و به من خیانت نموده است، همواره به
شما خبر داده ام که وفا در شما نیست و بنده دنیائید، من مرد دیگری را جای
او قرار می دهم و می دانم که همانند او عمل می کند، و خداوند را در مورد من
و شما مراقبت نمی کند.
پس امام مردی از قبیله مراد را همراه چهار هزار
نفر به سوی معاویه فرستاد و پیشاپیش مردم آمد و از او تأکیدات محکمی گرفت
ولی خبر داد که همانند فرد گذشته خیانت می کند، اما او سوگندهای محکمی خورد
که پایدار می ماند، امام فرمود: او خیانت می کند - سپس خیانت او به امام
را ذکر می کند.
خطبته فی غدر اصحابه به
روی انه لما مات علی علیه
السلام جاء الناس الی الحسن علیه السلام، و قالوا: انت خلیفة ابیک و وصیه و
نحن السامعون المطیعون لک، فمرنا بامرک، فقال علیه السلام:
کذبتم و
الله، ما وفیتم لمن کان خیرا منی، فکیف تفون لی، و کیف اطمئن الیکم و لا
اثق بکم، ان کنتم صادقین فموعد ما بینی و بینکم معسکر المدائن.
فوافوا الی هناک.
فرکب
و رکب معه من اراد الخروج، و تخلف عنه کثیر، فماوفوا بما قالوه، و بما
وعدوه، و غروه کما غروا امیراالمؤمنین علیه السلام من قبله، فقال خطیبا و
قال:
غررتمونی کما غررتم من کان من قبلی، مع ای امام تقاتلون بعدی، مع
الکافر الظالم الذی لم یؤمن بالله و لا برسوله قط، و لا اظهر الاسلام هو و
بنی امیة الا فرقا من السیف، و لو لم یبق لبنی امیة الا عجوز درداء، لبغت
دین الله عوجا، و هکذا قال رسول الله صلی الله علیه و آله.
ثم وجه الیه
قائدا فی اربعة الاف و کان من کندة، و امره ان یعسکر بالانبار و لا یحدث
شیئا حتی یأتیه امره - ثم ذکر صیرورة الرجل الی معاویة بسبب تطمیعه، الی ان
قال: - فبلغ ذلک الحسن علیه السلام فقام خطیبا و قال:
هذا الکندی توجه
الی معاویة و غدر بی و بکم، و قد اخبرتکم مرة بعد مرة، انه لا وفاء لکم،
انتم عبید الدنیا، و انا موجه رجلا اخر محله، و انی اعلم انه سیفعل بی و
بکم ما فعل صاحبه، و لا یراقب الله فی و لا فیکم.
فبعث الیه رجلا من
مراد فی اربعة الاف، و تقدم الیه بمشهد من الناس و توکد علیه، و اخبره انه
سیغدر کما غدر الکندی، فحلف له بالایمان التی لا تقوم لها الجبال انه لا
یفعل فقال الحسن علیه السلام: انه سیغدر - ثم ذکر غدره بالامام علیه
السلام.