دانشنامه امام حسن علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٧ - تحقیق از آهو برای یافتن برادر
تحقیق از آهو برای یافتن برادر
محدّثین و مورّخین در بسیاری از کتاب های تاریخی آورده اند:
حضرت رسول به همراه علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما برای جنگ از شهر مدینه خارج شده بودند.
و
در همان روزها، امام حسین سلام الله علیه - که کودکی خردسال بود - از منزل
بیرون آمد و چون اندکی از منزل دور شد، یک نفر یهودی او را گرفت و در منزل
خود مخفی کرد.
حضرت فاطمه زهراء علیها السلام به امام حسن علیه السلام
خطاب کرد و فرمود: بلند شو، برو ببین برادرت کجا رفته است، دلم آشوب گشته و
بسیار ناراحت هستم.
امام مجتبی علیه السلام فرمان مادرش را اطاعت کرده
و کوچه های مدینه را یکی پس از دیگری گشت و برادر خود را نیافت، از شهر
مدینه بیرون رفت و به باغات و نخلستان ها سری زد؛ و هر چه فریاد کشید و
گفت: یا حسین، برادرجان، عزیزم تو کجائی؛ خبری از او نشد.
در همین لحظات
متوجّه آهوئی شد که در حال حرکت بود، امام حسن علیه السلام آهو را صدا زد و
فرمود: آیا برادرم حسین را در این حوالی ندیدی؟
پس آهو به قدرت خدا و
کرامت رسول الله صلوات الله علیه به سخن آمد و گفت: برادرت را صالح یهودی
گرفته؛ و او را در خانه خود مخفی و پنهان کرده است.
امام حسن مجتبی
علیه السلام پس از شنیدن سخن آهو به سمت منزل آن یهودی آمد و اظهار نمود:
یا برادرم، حسین را آزاد کن و تحویل من ده و یا آن که به مادرم، فاطمه
زهراء می گویم که شب هنگام سحر نفرین نماید و آن گاه هیچ یهودی روی زمین
باقی نماند.
و نیز به پدرم، علی بن ابی طالب علیه السلام می گویم تا
همه شماها را نیست و نابود گرداند؛ و به جدّم رسول الله صلوات الله علیه می
گویم: تا از خدا بخواهد که جان همه یهودیان را بگیرد.
صالح یهودی با شنیدن چنین سخنانی از آن کودک در تعجّب و تحیر قرار گرفت و اصل و نسب وی را جویا شد.
به
طور مفصّل با ذکر نام پدر و مادر و جدّ خود، فضائلی چند نیز از ایشان بیان
نمود؛ به طوری که قلب و فکر آن یهودی را روشن و به خود جلب کرد، سپس یهودی
چشمانش پر از اشک گردید و در حالی که از بیان و فصاحت و بلاغت کودکی در آن
سنّ و سال سخت حیرت زده و متعّجب شده بود، به او می نگریست.
و پس از
آن که خوب با خود اندیشید و محتوای بیانات حضرت مجتبی علیه السلام را با
دقّت درک و هضم کرد، گفت: پیش از آن که برادرت را تحویل دهم، می خواهم مرا
به آئین و احکام - سعادت بخش - اسلام آشنا گردانی تا توسّط شما اسلام را
بپذیریم و به آن ایمان آورم.
معارف و احکام انسان ساز اسلام را به طور
فشرده برای او بیان نمود؛ و صالح یهودی مسلمان شد و آن گاه حسین سلام الله
علیه را تحویل برادرش داد و طبقی پر از سکّه های طلا ونقره بر سر آن دو
برادر ریخت و سپس آن سکّه ها را برای سلامتی هر دوی آن ها به عنوان صدقه
بین فقراء و بیچارگان تقسیم کرد.
و بعد از آن که امام حسن علیه السلام برادر خود را تحویل گرفت وی را نزد مادر خویش آورد.
فردای آن روز صالح به همراه هفتاد نفر از خویشان و دوستان خود به منزل آن حضرت آمدند و همگی مسلمان شدند.
و
صالح ضمن عذرخواهی از جریان مخفی کردن حسین سلام الله علیه، بسیار از وی
تشکّر و قدردانی کرد که به وسیله بیانات شیوای معجزه آسای آن کودک، اسلام
آورده است.
همچنین صالح از حضرت رسول و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما
عذرخواهی کرد و اسلام خود را بر ایشان عرضه کرد و تقاضای آمرزش و بخشش
نمود.
سپس جبرئیل علیه السلام فرود آمد و به رسول خدا صلی الله علیه
وآله إعلام کرد که چون صالح به وسیله امام حسن که فرزند امام و برادر امام
است، مسلمان شد و ایمان آورد، خداوند او را مورد رحمت و مغفرت خود قرار
داد.[١] .
(١) مدینة المعاجز: ج ٣، ص ٢٩٣، ح ٨٩٩، منتخب طُریحی: ص ١٩٦.