دانشنامه امام حسن علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٢ - بیعت مردمی، ادامه راه پدر و توطئه دشمنان
بیعت مردمی، ادامه راه پدر و توطئه دشمنان
پس از شهادت امیرمؤمنان، امام علی علیهالسلام، حضرت امام حسن
علیهالسلام زمام امور امامت و رهبری امت اسلامی را به دست گرفت و مدت
امامت آن حضرت، ده سال (از سال چهل تا پنجاه هجری قمری) ادامه یافت. در این
مدت، حوادث تلخ و شیرین فراوانی رخ داد.
روز بیست و یکم ماه رمضان سال
چهل هجری قمری، سراسر شهر کوفه، غرق در ماتم و عزای شهادت حضرت
امیرمؤمنان، امام علی بن ابیطالب علیهالسلام بود. و مردم، گروه گروه به
محضر امام حسن مجتبی علیهالسلام و برادران آن حضرت، برای عرض تسلیت،
میآمدند.
امام حسن علیهالسلام، در آن روز، در اجتماع مردم، خطبهای
خواند و پس از حمد و ثنای خداوندی فرمود: ای مردم! شب گذشته، مردی از دنیا
رفت که، پیشینیان، بر او سبقت نگرفتند و آیندگان، به او، نرسند! او،
پرچمدار رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، (در حالی) که جبرئیل در طرف
راست و میکائیل در طرف چپ او بودند.
او از میدان برنمیگشت، مگر آنکه
خداوند، پیروزی را نصیبش میساخت. او در شبی وفات کرد، که یوشع بن نون، وصی
موسی علیهالسلام، وفات یافت. همان شبی که عیسی علیهالسلام، در چنان شبی
به آسمان رفت.
به خدا سوگند! او از درهم و دینار دنیا، جز هفتصد درهم،
باقی نگذاشت. آن هم از سهمیهی خودش بود، که میخواست با آن، خدمتگزاری،
برای خانوادهاش بخرد.
در این هنگام، بغض گلوی امام حسن علیهالسلام را گرفت و آن حضرت، گریه کرد. مردم نیز از گریهی آن حضرت، گریه کردند.
آنگاه،
امام حسن علیهالسلام، به معرفی خود پرداخت و بخشی از سوابق درخشان و
فضایل خود را برشمرد و در پایان فرمود: من، از خاندانی هستم که خداوند در
قرآن خود، دوستی آن خاندان و نیکی به آنها را واجب کرده است. آنجا که
میفرماید:
«قل لا أسألکم علیه أجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا»[١] .
یعنی:
بگو: من، هیچ پاداشی را از شما - برای رسالتم - نمیخواهم، جز دوست داشتن
نزدیکانم و هر کس عمل نیکی انجام دهد، بر نیکیاش میافزاییم.
آنگاه آن حضرت فرمود: نیکی در این آیه، دوستی ما خاندان است.
سپس،
آن حضرت نشست. در این هنگام، عبدالله بن عباس، پیش روی آن حضرت برخاست و
خطاب به مردم، چنین گفت: ای مردم! این فرزند پیامبر شما و فرزند امامتان
میباشد، پس با او بیعت کنید.
مردم، سخن عبدالله بن عباس را پذیرفته و گفتند: به راستی که چه اندازه حق او بر ما واجب است! و (چقدر) او در نزد ما، محبوب میباشد!
آنگاه، مردم با امام حسن مجتبی علیهالسلام بیعت کردند.
به
این ترتیب، امام حسن علیهالسلام زمام امور رهبری امت اسلامی را به دست
گرفت و کارگزاران خود را برای اجرای کارها، مشخص کرد و آنها را بر سر
کارهایشان فرستاد و عبدالله بن عباس را هم حاکم بصره نمود و خود، به کار
رهبری مشغول گردید[٢] .
معاویه، دو نفر از جاسوسان خود را، برای ایجاد اغتشاش و اختلاف اندازی و اطلاع رسانی، به بصره و کوفه، فرستاد.
امام حسن علیهالسلام، از این موضوع اطلاع یافت و فرمان داد که آن دو نفر را دستگیر کرده و گردن بزنند.
آنگاه، امام حسن علیهالسلام برای معاویه نامهای نوشت و در آن نامه، او را - در مورد فرستادن جاسوسها - سرزنش و تهدید نمود.
معاویه، پاسخ امام حسن علیهالسلام را داد.
سپس، بین امام حسن علیهالسلام و معاویه، نامههای متعددی رد و بدل شد.
سرانجام،
معاویه راه طغیان را در پیش گرفت و با سپاه مجهز خود، برای مخالفت و تجاوز
به حکومت امام حسن علیهالسلام، روانهی عراق گردید[٣] .
معاویه، برای
رسیدن به این هدف خود، به بزرگترین جنایات و کشت و کشتارها دست زد و پس از
شهادت امام علی علیهالسلام و بیعت مردم عراق با امام حسن علیهالسلام،
تصمیم قاطع گرفت که به سرکشی خود ادامه دهد و از گسترش نفوذ قدرت امام حسن
مجتبی علیهالسلام، جلوگیری نماید.
طغیان و تجاوز معاویه، به جایی رسید
که او افرادی را بصورت مخفی، به کوفه فرستاد، تا آنها در فرصت مناسب، امام
حسن مجتبی علیهالسلام را ترور کنند. آن افراد، عبارت بودند از:
١- عمرو بن حریث.
٢- اشعث بن قیس.
٣- حجر بن حارث.
٤- شبث بن ربعی.
معاویه،
با هر یک از آنها، بصورت محرمانه، ملاقات کرد و به هر کدام از آنها به طور
جداگانه، پیشنهاد کرد که: اگر (هر کدام از آنها) حسن علیهالسلام را بکشد:
١- من، دویست هزار درهم، به عنوان جایزه به او خواهم داد.
٢- او، به عنوان و مقام فرماندهی یکی از گردانهای ارتش شام، خواهد رسید.
٣- من، یکی از دختران خود را به همسری او، درخواهم آورد.
آنها، پیشنهاد معاویه را پذیرفتند.
سپس، معاویه برای هر کدام از آنها، جاسوسی را گماشت تا آن جاسوسها، کار آن چهار نفر را به صورت محرمانه، به معاویه گزارش دهند.
امام
حسن علیهالسلام، از این توطئهی معاویه آگاه شد. از آن پس، آن حضرت
همواره مراقب بود تا از ناحیهی آن تروریستهای پولپرست، آسیب نبیند؛ به
همین دلیل، از زیر لباس خود، زره میپوشید.
یک بار، یکی از آنها، امام
حسن علیهالسلام را که مشغول نماز بود، هدف تیر خود قرار داد، ولی همان زره
باعث شد که تیر کین او، به بدن مبارک آن حضرت، کارگر نشود[٤] .
(١) سورهی شوری، آیهی ٢٣.
(٢) ترجمهی ارشاد مفید، ج ٢، صص ٤ - ٥.
(٣) ترجمهی ارشاد مفید، ج ٢، صص ٤ - ٥.
(٤) بحارالأنوار، ج ٤٤، ص ٣٣؛ اعیان الشیعه، ج ١، ص ٥٦٩؛ طبق نقل سیرهی چهارده معصوم علیهمالسلام، صص ٢٦٥ - ٢٦٧.