بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٦١ - اشكال در تطبيق واجب كفائى بر قواعد و رأى مصنف
با اندك توجّهى مىتوانيم دفع نمائيم زيرا وقتى غرض مولى بواسطه انجام فعل توسّط برخى از مكلّفين ساقط گردد بناچار وجوب آن از عهده ديگران بايد سقوط پيدا كند چون از طرف مولى ديگر دعوتى بطرف انجام فعل وجود ندارد، پس در ابتداء امر فعل بر تمام واجب بوده فلذا جملگى از ترك آن ممنوع بودهاند يعنى اگر فعل بطور كلّى ترك شده و هيچكس به اتيان آن اقدام نكند همگى معاقب و مؤاخذه خواند شد منتهى پس از آنكه يكى از مكلّفين همّت گماشته و آنرا انجام داد و غرض مولى را تحصيل نمود ديگران در وسعت و فراخى واقع شده و تكليف قبلى از عهده ايشان ساقط مىگردد و پرواضح است كه اين معنا و تصوير با معناى مقرّر در وجوب هيچ تنافى و تهافتى ندارد.
بيان مراد
قوله: الّذىّ يحصل به الغرض: ضمير در « به » به فعل بعضهم راجع است.
قوله: و تطبيقه على القاعدة فى الوجوب: ضمير در « تطبيقه » به وجوب كفائى برمىگردد.
قوله: الّذىّ قوامه بل لازمه: ضمائر مجرورى در « قوامه » و « لازمه » به وجوب برمىگردد.
قوله: اذ رأوا انّ وجوبه على الجميع: ضمير فاعلى در « رأوا » به قدماء و ضمير مجرورى در « وجوبه » به فعل دعود مىكند.
قوله: لذا ظنّ بعضهم: يعنى بعض القدماء
قوله: انّه ليس المكلّف المخاطب فيه الجميع: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » بوده و كلمه « المكلّف » اسم ليس و « المخاطب » صفت آن بوده و كلمه « الجميع » خبر ليس مىباشد و ضمير در « فيه » به واجب كفائى برمىگردد.
قوله: و ظنّ بعضهم انّه معيّن عند اللّه غير معيّن عندنا: ضمير در « انّه » به مكلّف راجع است.
قوله: فهو المكلّف حقيقة: ضمير « هو » به من يسبق الى الفعل راجع است.
قوله: و نحن لمّا صوّرناه بذلك التّصوير: ضمير منصوبى در « صوّرناه » به واجب