بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٩٧ - كيفيت وضع در لفظ«كلمه»
و سپس براى رفع استبعاد و تصحيح وضع الفاظ براى قدر جامع در مقام تنظير و تشبيه مىفرمايد:
مورد بحث نظير لفظ « الكلمة » بوده كه حضرات توافق و تسالم دارند اين لفظ براى آنچه از دو حرف يا بيشتر از آن تشكيل شده وضع گرديده و بعبارت ديگر:
موضوعله آن قدر جامع بين مصاديق و افرادى است كه جملگى از دو حرف يا بيشتر تركيب شده باشند پرواضح و روشن است كه حروف مفرد بسيار بوده از اينرو بسا كلمهاى ديده مىشود كه از دو حرف همچون الف و ب تشكيل شده مانند لفظ « اب » كه بآن در اصطلاح كلمه اطلاق مىكنند و گاه كلمه ديگرى ديده مىشود كه از دو حرف ديگر مركّب شده نظير « يد » و بآن نيز لفظ « كلمه » اطلاق مىگردد و بهمين ترتيب الفاظ بسيار را مىبينيم با اينكه اسكلت و ساختمان حروفى آنها تماما با هم متفاوت بوده ولى معذلك تماما در اطلاق لفظ « كلمه » بر آنها مشترك هستند و اين امر خود حاكى از آنست كه مىتوان لفظى را براى قدر جامع و مشتركى وضع كرد كه افرادش در كمال تغاير و اختلاف هستند و هيچ استبعاد و استنكارى بر آن مترتّب نيست.
و سپس براى كيفيّت و چگونگى وضع كلمه براى قدر جامع اين افراد به بيانى پرداختهاند كه شرحش اينست:
واضع ابتداء تمام حروف هجائيّه يعنى حروف مفرده از « الف » تا « ياء » را در خاطر آورده و در نظر مىگيرد، سپس طبيعت لفظى كه از دو يا بيشتر اين حروف مركّب شده باشد را نيز تصوّر كرده آنگاه لفظ « الكلمة » را در قبال طبيعت و كلّى مزبور جعل و وضع مىنمايد.
پس مىتوان بصراحت ادّعاء نمود كه ماهيّت موضوعله يعنى طبيعت كلّى لفظ كه از دو حرف و بيشتر مركّب شده دچار هيچگونه ترديد و تبدّلى نبوده بلكه پيوسته و بطور دائم ثابت و مستقرّ است و اين تبدّل و ترديد صرفا در اجزاء افراد طبيعت مذكور مىباشد و بدين ترتيب اشكال ياد شده مدفوع و بىاساس است.
قوله: و هذا نظير لفظ « الكلمة » الخ: مشار اليه « هذا » وضع الفاظ در ازاء اعمّ از صحيح و فاسد مىباشد.