بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٧ - جواب مرحوم مصنف از اعتراض
استدراك
بلى تبادر در اينفرض را مىتوان باين بيان تقرير نمود:
اگر وى ملاحظه كند كه معنائى از فلان لفظ نزد ديگران تبادر مىكند و بدين ترتيب متوجّه شود كه لفظ منظور در معناى مزبور حقيقت است در اينجا البتّه تبادر را مىتوان علامت حقيقت قرار داد ولى اشكال دور بآن متوجّه نيست مثلا:
شخص فارسزبان اگر مشاهده كند كه در لسان عرب وقتى لفظ « الماء » گفته مىشود تمام كسانيكه زبانشان عربى است معناى آب از آن فهميده و لفظ را بر آن حمل مىنمايند در اينفرض وى پى مىبرد كه لفظ « الماء » در لغت عرب براى « آب » وضع شده است پس تبادر معنا از لفظ نزد اعراب علامت حقيقت براى وى مىگردد و بعبارت ديگر:
علم او به حقيقت موقوف است بر تبادر ولى تبادر موقوف بر علم او نبوده بلكه توقّف بر علم ديگرى يعنى اعراب دارد پس در اينفرض نيز موقوف (حقيقت) غير از موقوف عليه (تبادر) مىباشد و بدين ترتيب دور پيش نمىآيد.
و حاصل كلام آنكه از اماره قرار دادن تبادر براى حقيقت چه نسبت به كسيكه اجمالا به وضع و معناى لفظ عالم بوده و چه رأسا از آن بىاطّلاع باشد هيچ اشكال و ايرادى لازم نمىآيد.
قوله: بالقياس الى العالم بالوضع: يعنى كسيكه علم اجمال و ارتكازى بوضع دارد.
قوله: و امّا بالقياس الى غير العالم به: ضمير در « به » به وضع عود مىكند.
قوله: فلا يعقل حصول التّبادر عنده: ضمير در « عنده » به غير عالم راجع است.
قوله: لفرض جهله باللّغة: ضمير در « جهله » به غير عالم عود مىكند.
قوله: نعم يكون التّبادر امارة على الحقيقة عنده: كلمه « اماره » بفتح همزه بوده بمعناى علامت و ضمير در « عنده » به غير عالم راجع است.
قوله: يعنى انّ الامارة عنده: يعنى عند غير العالم بالوضع.
قوله: تبادر غيره من اهل اللّغة: ضمير در « غيره » به غير عالم بوضع راجع است