بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٧ - مبحث چهارم اقسام وضع
نمودن بر معنا و بر لفظ و معلوم است كه حكم بر شيئ صحيح نيست مگر پس از تصوّر و معرفت بآن بوجهى از وجوه و نحوى از انحاء و لو بطور اجمال چه آنكه تصوّر شيئ گاهى بنفسه و بدون وساطت امر ديگرى بوده و زمانى بوجهه صورت مىگيرد.
و مقصود از « بوجهه » آنستكه ابتداء عنوان عامى را كه بر فلان شيئ منطبق مىشود تصوّر نموده و به همين انطباق كلّى بر شيئ مزبور كفايت كرده و بدينوسيله آن شيئ را نيز تصوّر نموده و عام را واسطه اشاره به خاص يعنى آن شيئ قرار مىدهند چه آنكه عام متصوّر مرآت و كاشف از خاصّ مىباشد.
مثال
مثلا اگر شبحى را از دور بهبينند بسا بر آن حكم كرده و مىگويند: اين شيئى است سفيد در حاليكه آنرا بنفسه نمىدانند يعنى معلوم نيست كه چه چيز مىباشد و نهايت اطّلاعى كه دربارهاش دارند اينستكه آن شيئى از اشياء يا حيوانى است از حيوانات و معذلك حكم مزبور « اين شيئى است سفيد» صحيح است با اينكه بآن علم نداشته و بنفسه و ذاته تصوّرش نكردهاند بلكه صرفا شيئ يا حيوان كه عنوان عامّى بوده و بر شبح مزبور قابل انطباق بوده تصوّر شده و با همين عنوان متصوّر به آن اشاره كرده و مورد حكمش قرار دادهاند.
و اين معنا را در عرف اهل اصطلاح « تصوّر الشّيئ بوجهه» خوانند و چنانچه اشارة گفتيم به همين مقدار در صحّت حكم بر شيئ مىتوان اكتفاء كرد بخلاف مجهول محض كه نه بنفسه معلوم بوده و نه بوجهه زيرا حكم بر آن امكان نداشته و ابدا نمىتوان آنرا محكوم عليه قرار داد.
بنابراين در صحّت وضع لفظ براى معنائى كافيست كه آنرا بوجهه تصوّر نموده و لفظ را در قبالش قرار دهيم همانطوريكه اگر بنفسه آنرا تصوّر نمائيم مىتوان لفظ را در ازائش جعل و وضع نمود.
بيان مراد
مرحوم مصنّف قبل از اينكه اقسام و انحاء چهارگانه وضع را بيان فرمايد