بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٠١ - توضيح اطلاق مقامى و شرح آن
مطلوبش مطلق صلوة است چه با طهارت و چه بدون آن.
و امّا قيودى كه آمر نمىتواند در همان امر اوّل آنها را در مأموربه اخذ نمايد بمجرّد اينكه كلامش مطلق و از آن قيود خالى بود نمىتوانيم كشف از اطلاق و عدم دخالت قيد در غرض بنمائيم كما اينكه اگر مولى و آمر بحسب واقع غرضش به قيد تعلّق گرفته باشد نبايد از آن غفلت ورزيده و بصرف اينكه در امر اوّل نمىتواند اخذش كند تنبيه بآن را رها نمايد بلكه طريقى ديگر بايد اتّخاذ كرده و بدينوسيله مكلّف را بر مطلوب خويش آگاه و واقف نمايد و آن طريق اينستكه ابتداء به اصل مطلوب و ذات عمل امر نموده و سپس در امر عليحدّه و مستقلّى مأموربه مقيّد به قيد مطلوب را بياورد مثلا نسبت به قيد امتثال و دخالتش در غرض مىتواند ابتداء بفرمايد: يجب عليكم الصّلوة.
و سپس بگويد: يجب عليكم الصّلوة الّتى امرت بها يعنى نمازى را كه اوّل بآن امر كردم اكنون آنرا بقصد همان امر اوّل بياوريد، پرواضح است از اين طريق آمر مىتواند مكلّف را بر دخالت قيد در غرضش مطّلع سازد بدون اينكه محذور و اشكالى پيش بيايد.
با توجّه باين مقدّمه مىگوئيم:
اگر واقعا اين قبيل قيود متعلّق غرض آمر بوده و معذلك وى از طريق ياد شده بآنها تنبيه و اشارهاى ننمود مكلّف مىتواند بگويد چون آمر در مقام بيان غرض بوده و اشارهاى به دخالت قيد در غرضش نكرده پس اطلاق كلامش در اينمقام حاكى از عدم دخالت قيد بوده لاجرم تكليفى نسبت بآن ثابت نمىباشد و اين اطلاق همان اطلاق مقامى است كه از آن نام برديم.
قوله: توضيح ذلك: مشار اليه « ذلك » تمسّك باطلاق مقامى است.
قوله: انّه لا ريب فى انّ المأمور به الخ: ضمير در « انّه » بمعناى شأن است.
قوله: فلا بدّ من بيانه و اخذه فى المأمور به قيدا: ضمائر مجرورى در « بيانه » و « اخذه » به قيد راجع مىباشند.
قوله: و الّا فلا: يعنى و اگر قيد دخيل در غرض نباشد بيانش لازم و واجب نمىباشد.