بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٦ - علامت دوم، عدم صحت سلب و صحت آن، و صحت حمل و عدم آن
بوده و كلمه « المتّحد » صفت است براى « غيره » و ضمير در « معه » به « المعنى المذكور» برمىگردد.
مؤلّف گويد:
اگر معنائى كه موضوع قرار داده شده غير محمول بوده و با آن وجودا متّحد باشد حمل شايع بوده و بواسطه آن منتقل مىشويم كه لفظ براى معنائى كه اعمّ از موضوع است جعل و وضع گرديده چنانچه در فرض اوّل يعنى صورتى كه موضوع نفس معنائى باشد كه محمول قرار داده شده حمل اوّلى بوده و بدين ترتيب معلوم مىشود كه لفظ براى خصوص معنائى كه محمول قرار داده شده وضع گرديده.
قوله: كما يستعلم منه حال الموضوع له: ضمير در « منه » به حمل شايع صناعى مذكور راجع است.
قوله: فى الجملة: اين قيد در مقابل « تعيين موضوعله» است كه در عبارت بعدى ذكر گرديده.
قوله: من جهة شموله لذلك المصداق: ضمير در « شموله » به موضوعله راجع است.
قوله: بل قد يستعلم منه تعيين الموضوع له: ضمير در « منه » به حمل مزبور راجع است.
قوله: موضوعا لمطلق وجه الارض: چنانچه به زجّاج لغوى اين معنا نسبت داده شده.
قوله: او لخصوص التّراب: چنانچه اكثر اهل لغت فرمودهاند.
قوله: تعيين وضعه لعموم الارض: ضمير در « وضعه » به صعيد عود مىكند.
قوله: علم انّه ليس من افراد الموضوع له: ضمير در « انّه » و « ليس » به غير تراب خالص عود مىكند.
قوله: و مصاديقه الحقيقيّة: ضمير در « مصاديقه » به موضوعله راجع است.
قوله: و اذا كان قد استعمل فيه اللّفظ: ضمير در « فيه » به غير تراب راجع است.
قوله: امّا فيه رأسا: ضمير در « فيه » به غير تراب خالص راجع است.