بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٥ - علامت دوم، عدم صحت سلب و صحت آن، و صحت حمل و عدم آن
و بهرتقدير اگر حمل مزبو صحيح بود مصداق معلوم مىشود يعنى بدست مىآيد كه آن يكى از مصاديق حقيقيّه معنائى است كه لفظ براى آن وضع شده اعمّ از آنكه معناى مشار اليه نفس معناى مذكور بوده يا غير آن منتهى با آن از نظر وجود و مصداق متّحد باشد چنانچه از حمل مذكور اجمالا حال موضوعله نيز از حيث اينكه شامل مصداق مزبور مىگردد معلوم و روشن مىشود، بلكه گاهى از آن تعيين موضوعله نيز شده و بطور معيّن مىتوان بآن علم حاصل كرد.
مثلا اگر شكّ كنيم لفظ براى معناى عام يا خاصّ وضع گرديده همچون لفظ « صعيد » كه مردّد است بين اينكه براى مطلق وجه الارض قرار داده شده يا در قبال خصوص تراب خالص وضع گرديده در اينفرض وقتى حمل صحيح بوده و سلب نسبت به غير تراب خالص صحيح نباشد قهرا معلوم مىشود كه لفظ مزبور بطور متعيّن براى عموم وجه الارض وضع گرديده.
چنانچه اگر حمل صحيح نبوده و بتوان غير تراب خالص از مصاديق ارض را از « صعيد » سلب نمود معلوم مىشود كه غير تراب از افراد موضوعله و مصاديق حقيقيّه آن نمىباشد از اينرو اگر لفظ « صعيد » در آن استعمال شود اين استعمال مجازى است چه در خصوص آن لفظ بكار رفته باشد و چه در معناى عامّى كه شامل آن بگردد.
بيان مراد
قوله: علم منه حال المصداق: ضمير در « منه » به حمل راجع است.
قوله: من جهة كونه احد المصاديق الحقيقيّة: ضمير در « كونه » به « المصداق » عود مىكند.
قوله: سواء كان ذلك المعنى: مقصود از « ذلك المعنى» معنائى است كه لفظ براى آن وضع شده.
قوله: نفس المعنى المذكور: منظور از « المعنى المذكور» مصداقى است كه موضوع قرار داده شده.
قوله: او غيره المتّحد معه وجودا: ضمير در « غيره » به المعنى المذكور راجع