شيعه در اسلام - ط جديد - علامه طباطبایی - الصفحة ٩٧
ظهور عرفان در اسلام
در ميان صحابه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله (كه نزديك به دوازده هزار نفر از ايشان در كتب رجال ضبط و شناخته شدهاند) تنها على عليه السلام است كه بيان بليغ او از حقايق عرفانى و مراحل حيات معنوى به ذخاير بيكرانى مشتمل است و در آثارى كه از ساير صحابه در دست است خبرى از اين مسائل نيست. در ميان ياران و شاگردان او كسانى مانند سلمان فارسى و اويس قرنى و كميل بن زياد و رشيد هجرى و ميثم تمار پيدا مىشود كه عامه عرفا كه در اسلام بهوجود آمدهاند ايشان را پس از على عليه السلام در رأس سلسلههاى خود قرار دادهاند و پس از اين طبقه كسان ديگرى مانند طاوس يمانى و مالك بن دينار و ابراهيم ادهم و شقيق بلخى در قرن دوم هجرى بهوجود آمدهاند كه بى اينكه به عرفان و تصوف تظاهر كنند درزىِّ زهاد و پيش مردم، اولياى حق و مردان وارسته بودند ولى در هر حال ارتباط تربيتى خود را به طبقه پيشين خود نمىپوشانيدند.
پس از اين طبقه، طايفه ديگرى در اواخر قرن دوم و قرن سوم مانند بايزيد بسطامى و معروف كرخى و جنيد بغدادى و نظايرشان بهوجود آمدند كه به سيرو سلوك عرفانى پرداختند و به عرفان و تصوف تظاهر نمودند و سخنانى به عنوان كشف و شهود زدند كه به واسطه ظواهر زنندهاى كه داشت فقها و متكلمين وقت را برايشان مىشورانيد و در نتيجه مشكلاتى برايشان بهوجود مىآورد و بسيارى از ايشان را به دخمه زندان يا زير شكنجه يا پاى دار مىكشانيد.
با اين همه در طريقه خود در برابر مخالفين خود سماجت كردند و بدين ترتيب روز به روز، طريقت در حال توسعه بود تا در قرن هفتم و هشتم هجرى به اوج وسعت و قدرت خود رسيد و پس از آن نيز گاهى در اوج و گاهى در حضيض، تاكنون به هستى خود ادامه داده است. [١]
[١] . به كتب تراجم و تذكرة الاولياء و طرائق و غير آن مراجعه شود