شيعه در اسلام - ط جديد - علامه طباطبایی - الصفحة ١٩٩
بريدن و بيچاره كردن ديگران منطق ببر و گرگ و روباه است منطق انسان منطق فطرى خرد مىباشد و بس.
منطق خرد با واقع بينى خود، ما را به سوى پيروى حق هدايت مىكند نه به سوى دلخواه انواع شهوترانى و خودبينى و خودخواهى. منطق خرد انسان را جزئى از جمله آفرينش مىداند كه هيچگونه استقلال و سرخودى ندارد، و برخلاف آنچه انسان خود را فرمانرواى آفرينش پنداشته به گمان خود طبيعت سركش را به خواستههاى خود رام مىكند و به زانو در مىآورد خودش نيز آلت دست طبيعت و يكى از دستياران و فرمانبرداران آن است.
منطق خردانسان را دعوت مىكندكه در دركى كه از هستى اين جهان گذاران دارد دقيق شود تا روشن گردد كه هستى جهان و هر چه در آن است از پيش خودشان نيست بلكه جهان و هر چه در آناست از يك منبع نامتناهى سرچشمه مىگيرد تا روشن گردد كه اين همه زشت و زيبا و موجودات زمينى و آسمانى كه در صورت واقعيتهاى مستقل در ديده انسان جلوه مىكند، در پناه واقعيت ديگرى واقعيتدار مىنمايند و در زير پرتو آن پيدا و هويدا شدهاند نه از خود و نه از پيش خود و چنانكه واقعيتها و قدرتها و عظمتهاى ديروزى، امروز و افسانهاى بيش نيستند واقعيتهاى امروزى نيز همچنانند و بالاخره همه چيز در پيش خود افسانهاى بيش نيست.
تنها خداست كه واقعيتى است غير قابل زوال و همه چيز در پناه هستى او رنگ هستى مىيابند و با روشنايى ذات او روشن و پيدا مىشوند.
هنگامى كه انسان با چنين دركى مجهز شود آن وقت است كه خيمه هستى او در پيش چشمش مانند حباب روى آب فرو مىخوابد و عياناً مشاهده مىكند كه جهان و جهانيان به يك هستى نامحدود و حيات و قدرت و علم و هرگونه كمال نامتناهى تكيه زدهاند و انسان و هر پديده ديگر جهانى مانند دريچههاى گوناگونى هستند كه هر كدام به اندازه ظرفيت خود ماوراء خود را كه جهان ابديت است نشان مىدهند.