شيعه در اسلام - ط جديد
(١)
١١ ص
(٢)
١٣ ص
(٣)
٢١ ص
(٤)
٢٩ ص
(٥)
٣٢ ص
(٦)
٣٤ ص
(٧)
٣٥ ص
(٨)
٤١ ص
(٩)
٤٤ ص
(١٠)
٤٦ ص
(١١)
٤٩ ص
(١٢)
٥٠ ص
(١٣)
٥٣ ص
(١٤)
٥٥ ص
(١٥)
٥٦ ص
(١٦)
٥٧ ص
(١٧)
٥٩ ص
(١٨)
٥٩ ص
(١٩)
٦٠ ص
(٢٠)
٦٠ ص
(٢١)
٦٢ ص
(٢٢)
٦٣ ص
(٢٣)
٦٦ ص
(٢٤)
٦٧ ص
(٢٥)
٦٩ ص
(٢٦)
٧١ ص
(٢٧)
٧١ ص
(٢٨)
٧٢ ص
(٢٩)
٧٤ ص
(٣٠)
٧٥ ص
(٣١)
٧٥ ص
(٣٢)
٧٦ ص
(٣٣)
٧٦ ص
(٣٤)
٧٨ ص
(٣٥)
٨١ ص
(٣٦)
٨٤ ص
(٣٧)
٨٥ ص
(٣٨)
٨٦ ص
(٣٩)
٨٧ ص
(٤٠)
٨٩ ص
(٤١)
٨٩ ص
(٤٢)
٩٠ ص
(٤٣)
٩٢ ص
(٤٤)
٩٣ ص
(٤٥)
٩٣ ص
(٤٦)
٩٥ ص
(٤٧)
٩٥ ص
(٤٨)
٩٧ ص
(٤٩)
٩٨ ص
(٥٠)
١٠١ ص
(٥١)
١٠١ ص
(٥٢)
١٠٢ ص
(٥٣)
١٠٥ ص
(٥٤)
١٠٥ ص
(٥٥)
١٠٧ ص
(٥٦)
١٠٧ ص
(٥٧)
١٠٩ ص
(٥٨)
١١٠ ص
(٥٩)
١١١ ص
(٦٠)
١١٣ ص
(٦١)
١١٥ ص
(٦٢)
١١٥ ص
(٦٣)
١١٧ ص
(٦٤)
١١٩ ص
(٦٥)
١٢٠ ص
(٦٦)
١٢١ ص
(٦٧)
١٢٢ ص
(٦٨)
١٢٤ ص
(٦٩)
١٢٦ ص
(٧٠)
١٢٦ ص
(٧١)
١٢٧ ص
(٧٢)
١٣١ ص
(٧٣)
١٣٤ ص
(٧٤)
١٣٥ ص
(٧٥)
١٣٧ ص
(٧٦)
١٣٨ ص
(٧٧)
١٣٨ ص
(٧٨)
١٤٠ ص
(٧٩)
١٤٤ ص
(٨٠)
١٤٩ ص
(٨١)
١٤٩ ص
(٨٢)
١٥٠ ص
(٨٣)
١٥١ ص
(٨٤)
١٥٨ ص
(٨٥)
١٦٠ ص
(٨٦)
١٦٢ ص
(٨٧)
١٦٣ ص
(٨٨)
١٦٧ ص
(٨٩)
١٦٨ ص
(٩٠)
١٦٨ ص
(٩١)
١٧٣ ص
(٩٢)
١٧٥ ص
(٩٣)
١٨١ ص
(٩٤)
١٨٢ ص
(٩٥)
١٨٣ ص
(٩٦)
١٨٦ ص
(٩٧)
١٨٦ ص
(٩٨)
١٨٩ ص
(٩٩)
١٨٩ ص
(١٠٠)
١٩١ ص
(١٠١)
١٩٣ ص
(١٠٢)
١٩٣ ص
(١٠٣)
١٩٤ ص
(١٠٤)
١٩٥ ص
(١٠٥)
١٩٦ ص
(١٠٦)
١٩٨ ص
(١٠٧)
٢٠٣ ص
(١٠٨)
٢٠٦ ص
 
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص

شيعه در اسلام - ط جديد - علامه طباطبایی - الصفحة ١٥٤

خودش اعضاى آن و آيين نامه آن‌را تعيين و تنظيم كرده بود، روى كار آورد و معاويه امام حسن را به زور به صلح وادار نموده خلافت را به اين طريق برد و پس از آن خلافت به سلطنت موروثى تبديل شد و تدريجاً شعائر دينى از جهاد و امر به معروف و نهى از منكر و اقامه حدود و غير آنها يكى از پس از ديگرى از جامعه هجرت كرد و مساعى شارع اسلام نقش بر آب گرديد. [١]

شيعه از راه بعثت و كنجكاوى در درك فطرى بشر و سيره مستمره عقلا انسان و تعمق در نظر اساسى آيين اسلام كه احياى فطرت مى‌باشد، و روش اجتماعى پيغمبر اكرم، و مطالعه حوادث اسف آورى كه پس از رحلت به وقوع پيوسته، و گرفتارى‌هايى كه دامن‌گير اسلام و مسلمين گشته، و به تجزيه و تحليل در كوتاهى و سهل‌انگارى حكومت‌هاى اسلامى قرون اوليه هجرت بر مى‌گردد، به اين نتيجه مى‌رسد كه از ناحيه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نص كافى در خصوص تعيين امام و جانشين پيغمبر رسيده است. آيات و اخبار متواتر قطعى مانند آيه ولايت و حديث‌ [٢] غدير و


[١] . درباره مطالب مربوط به امامت و جانشينى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله وحكومت اسلامى به مدارك زير مراجعه شود:

تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢٦- ٦١؛ سيره ابن‌هشام، ج ٢، ص ٢٢٣- ٢٧١؛ تاريخ ابى‌الفداء، ج ١، ص ١٢٦؛ غايةالمرام، ص ٦٦٤ از مسند احمد و غير آن‌

[٢] . براى اثبات خلافت على بن ابى‌طالب به آياتى از قرآن استدلال شده و از جمله آنها اين آيه است: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» (مائده، آيه ٥٥) ولىِّ امر و صاحب اختيار شما فقط خدا و رسولش و مؤمنان هستند كه نماز مى‌خوانند و در حال ركوع صدقه و زكوة مى‌دهند.

مفسرين سنى و شيعى اتفاق دارند كه آيه مذكور در شأن على بن ابى‌طالب نازل شده است و روايات كثيرى از عامه و خاصه نيز بر آن دلالت دارد. ابوذر غفارى مى‌گويد: روزى نماز ظهر را با پيغمبر خوانديم سائلى از مردم تقاضاى كمك نمود، ولى كسى به او چيزى نداد سائل دستش را به جانب آسمان بلند كرده گفت: خدايا شاهد باش در مسجد پيغمبر كسى به من چيزى نداد. على بن ابى‌طالب در حال ركوع بود با انگشتش به سائل اشاره كرد، او انگشتر را از دست آن حضرت گرفته رفت. پيغمبر كه جريان را مشاهده مى‌فرمود سرش را به جانب آسمان بلند كرده عرضه داشت:

خدايا برادرم موسى به تو گفت: خدا شرح صدرى به من عطا كن و كارهايم را آسان گردان و زبان گويايى به من بده تا سخنانم را بفهمند و برادرم هارون را وزير و كمك من قرار بده. پس وحى نازل شده كه: ما بازوى تو را به واسطه برادرت محكم مى‌گردانيم و نفوذ و تسلطى به شما عطا خواهيم نمود. خدايا! من هم پيغمبر تو هستم، شرح صدرى برايم عطا كن و كارهايم را آسان گردان و على را وزير و پشتيبانم قرار بدهد، ابوذر مى‌گويد: هنوز سخن پيغمبر تمام نشده بود كه آيه نازل گشت «طبرى، ذخائر العقبى، ط قاهره، سال ١٣٥٦، ص ١٦» حديث مذكور با اندكى اختلاف در الدّر المنثور، ج ٢، ص ٢٩٣ نيز نقل شده. بحرانى در كتاب غاية المرام، ص ١٠٣، ٢٤ حديث از كتب عامه و ١٩ حديث از كتب خاصه در شأن نزول آيه نقل كرده است.

از جمله آيات اين آيه است: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ».

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً» (مائده، آيه ٦): كفار امروز از برچيده شدن دستگاه اسلام نا اميد شدند پس ديگر از آنان نهراسيد، ولى از من بترسيد. امروز دين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را براى شما برگزيدم.

ظاهر آيه اين است كه: قبل از نزول آيه كفار اميدوار بودند كه: روزى خواهد آمد كه دستگاه اسلام برچيده شود ولى خداوند متعال به واسطه انجام كارى آنان را براى هميشه از نابودى اسلام مأيوس گردانيده و همان كار سبب كمال و استحكام اساس دين بوده است و لابد از امور جزئى مانند جعل حكمى از احكام نبوده بلكه موضوع قابل توجه و مهمى بوده كه بقاى اسلام مربوط به آن بوده است.

ظاهراً اين آيه با آيه‌اى كه در اواخر اين سوره نازل گشته بى ربط نباشد. «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» (مائده، آيه ٧٢): اى پيغمبر! موضوعى را كه به تو دستور داديم به مردم ابلاغ كن كه اگر ابلاغ نكنى رسالت خدا را انجام نداده‌اى. و خدا تو را از هر گونه خطرى كه متوجه تو باشد در امان خواهد داشت.

اين آيه دلالت مى‌كند كه، خدا موضوع قابل توجه و بسيار مهمى را كه اگر انجام نگيرد اساس اسلام و رسالت در خطر واقع مى‌شود به پيغمبر دستور داده ولى از بس با اهميت بوده پيغمبر از مخالفت و كارشكنى مردم مى‌ترسيده و به انتظار موقعيت مناسب آن را به تأخير مى‌انداخته است. تا اين‌كه از جانب خدا امر مؤكد و فورى صادر شده كه: بايد در انجام اين دستور تعلل نورزى و از هيچ كس نهراسى. اين موضوع هم لابد از قبيل احكام نبوده، زيرا تبليغ يك يا چندقانون نه آن اهميت را دارد كه از عدم بينش اساس اسلام واژگون گردد و نه پيغمبر اسلام از بيان قوانين ترسى داشته است.

اين قرائن و شواهد مؤيد اخبارى هستند كه دلالت دارند كه: آيه‌هاى مذكور در غدير خم درباره ولايت على بن ابى‌طالب نازل گشته است. و بسيارى از مفسرين شيعه و سنى نيز آن را تأييد نموده‌اند.

ابوسعيد خدرى مى‌گويد: پيغمبر در غدير خم مردم را به سوى على دعوت نموده بازوهاى او را گرفته به‌طورى بلند كرد كه سفيدى زير بغل رسول خدا نمايان شد سپس آيه نازل شد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً» پس پيغمبر فرمود: الله اكبر از كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت خدا و ولايت على بعد از من سپس فرمود: هر كس من صاحب اختيار و متصدى امور او هستم على صاحب اختيارش مى‌باشد. خدايا! با دوست على دوست باش و با دشمنش دشمنى كن. هر كس او را يارى نمود تو ياريش كن و هر كس او را رها كرد تو نيز او را رها كن.

بحرانى در كتاب غاية المرام ص ٣٣٦، ٦ حديث از طرق عامه و ١٥ حديث از طرق خاصه در شأن نزول آيه نقل كرده است.

خلاصه سخن: دشمنان اسلام كه در راه نابودى آن از هيچ كارى خوددارى نمى‌نمودند و از همه جا مأيوس گشتند فقط به يك جهت اميدوار بودند آنها فكر مى‌كردند كه چون حافظ و نگهبان اسلام پيغمبر است وقتى از دنيا رفت اسلام بى قيم و سرپرست مى‌گردد و نابودى برايش حتمى خواهد بود. ولى در غدير خم انديشه آنان باطل گشت و پيغمبر على را به عنوان سرپرست و متصدى اسلام به مردم معرفى نمود و پس از على هم اين وظيفه سنگين و ضرورى به عهده دودمان پيغمبر كه از نسل على به‌وجود مى‌آيند خواهد بود. براى توضيح بيشتر رجوع شود به «تفسير الميزان، ج ٥، ص ١٧٧- ٢١٤ و ج ٦، ص ٥٠- ٦٤».

حديث غدير: پيغمبر اسلام بعد از مراجعت از حجة الوداع در غدير خم توقف نموده مسلمين را گرد آورده پس از اداى خطبه‌اى على را به ولايت و پيشوايى مسلمين منصوب كرد.

براء مى‌گويد: در سفر حجة الوداع خدمت رسول خدا بودم وقتى به غدير خم رسيديم دستور داد آن مكان را پاكيزه نمودند، سپس دست على را گرفته طرف راست خودش قرار داده فرمود: آيا اختيار دار شما نيستم پاسخ دادند: اختيار ما به‌دست شماست. پس فرمود: هر كس من مولا و صاحب اختيار او هستم على مولاى او خواهد بود. خدايا! با دوست على دوستى و با دشمنش دشمنى كن. پس عمر بن خطاب به على گفت: اين مقام گوارايت باد كه تو مولاى من و تمام مؤمنين شدى. «البداية والنهاية، ج ٥، ص ٢٠٨ و ج ٧، ص ٣٤٦؛ ذخائر العقبى طبرى (ط قاهره سال ١٣٥٦) ص ٦٧ و فصول المهمه ابن‌صباغ، ج ٢، ص ٢٣».

خصائص نسائى (ط نجف سال ١٣٦٩ هجرى) ص ٣١، بحرانى در غاية المرام، ص ٧٩، مانند اين حديث را به ٨٩ طريق از عامه و ٤٣ طريق از خاصه نقل كرده است.

حديث سفينه: ابن‌عباس مى‌گويد: پيغمبر فرمود: مثل اهل بيت من مثل كشتى نوح است كه هر كس در آن سوار شد نجات يافت و هر كس تخلف نمود غرق گشت. ذخائر العقبى، ص ٢٠ و الصواعق المحرقة ابن‌حجر (ط قاهره) ص ٨٤ و ١٥٠.

تاريخ الخلفاء جلال الدين سيوطى، ص ٣٠٧؛ نور الابصار تأليف شبلنجى (ط مصر) ص ١١٤ و بحرانى در غاية المرام، ص ٢٣٧ حديث مذكور را به يازده طريق از عامه و هفت طريق از خاصه نقل كرده است.

حديث ثقلين: زيدبن ارقم از پيغمبر نقل كرده كه فرمود: گويا خدا مرا به سوى خويش دعوت نموده بايد اجابت كنم ولى دو چيز بزرگ و وزين را در بين شما مى‌گذارم: كتاب خدا و اهل بيتم مواظب باشيد كه چگونه با آنها رفتار مى‌كنيد آن دو امر هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اين‌كه در كوثر بر من وارد شوند. «البداية و النهاية، ج ٥، ص ٢٠٩؛ ذخائر العقبى، ص ١٦؛ فصول المهمه، ص ٢٢؛ خصائص، ص ٣٠، الصواعق المحرقه، ص ١٤٧». در غايةالمرام، ٣٩ حديث از عامه و ٨٢ حديث از خاصه نقل شده است.

حديث ثقلين از احاديث مسلم و قطعى است كه به سندهاى بسيار و عبارت‌هاى مختلفى روايت شده و سنى و شيعه به صحتش اعتراف و اتفاق دارند. از اين حديث وامثالش چند مطلب مهم استفاده مى‌شود: ١- چنانچه قرآن تا قيامت در بين مردم باقى مى‌ماند عترت پيغمبر نيز تا قيامت باقى خواهند ماند؛ يعنى هيچ زمانى از وجود امام و رهبر حقيقى خالى نمى‌گردد. ٢- پيغمبر اسلام به وسيله اين دو امانت بزرگ تمام احتياجات علمى و دينى مسلمين را تأمين نموده و اهل بيتش را به عنوان مرجع علم و دانش به مسلمين معرفى كرده اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است. ٣- قرآن و اهل بيت نبايد از هم جدا شوند و هيچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بيت اعراض كند و خودش را از تحت ارشاد و هدايت آنان بيرون نمايد. ٤- مردم اگر از اهل بيت اطاعت كنند و به اقول آنان تمسك جويند گمراه نمى‌شوند و هميشه حق در نزد آنهاست. ٥- جميع علوم لازم و احتياجات دينى مردم در نزد اهل بيت موجود است و هر كس از آنها پيروى نمايد در ضلالت واقع نمى‌شود و به سعادت حقيقى نائل مى‌گردد. يعنى اهل بيت از خطا و اشتباه معصومند. و به واسطه همين قرينه معلوم مى‌شود كه: مراد از اهل بيت وعترت، تمام خويشان و اولاد پيغمبر نيست بلكه افراد معينى مى‌باشند كه از جهت علوم دين كامل باشند و خطا و عصيان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحيت رهبرى داشته باشند و آنها عبارتند از على بن ابى‌طالب و يازده فرزندش كه يكى پس از ديگرى به امامت منصوب شدند. چنانچه در روايات نيز به همين معنا تفسير شده است. از باب نمونه: ابن‌عباس مى‌گويد: به پيغمبر اكرم گفتم: خويشان تو كه دوست داشتن آنها واجب است كيانند؟ فرمود: على و فاطمه و حسن و حسين (ينابيع المودة، ص ٣١١) جابر مى‌گويد پيغمبر فرمود: خدا ذريه هر پيغمبرى را در صلب خودش قرار داد ولى ذريه مرا در صلب على قرار داد. (همان، ص ٣١٨.)

حديث حق: ام سلمه مى‌گويد: از رسول خدا شنيدم كه مى‌فرمود: على با حق و قرآن مى‌باشد و حق و قرآن نيز با على خواهند بود و از هم جدا نمى‌شوند تا اين‌كه بر كوثر بر من وارد شوند.

در غاية المرام، ص ٥٣٩ به اين مضمون چهارده حديث از عامه و ده حديث از خاصه نقل شده است.

حديث منزلة: سعدبن وقاص مى‌گويد: رسول خدا به على فرمود: آيا راضى نيستى كه تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى باشى جز اين‌كه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود؟

البداية و النهاية، ج ٧، ص ٣٣٩؛ ذخائر العقبى، ص ٦٣؛ فصول المهمه، ص ٢١، كفاية الطالب گنجى شافعى، ص ١٤٨- ١٥٤؛ خصائص، ص ١٩- ٢٥ الصواعق المحرقه، ص ١٧٧. در غاية المرام، ص ١٠٩، صد حديث از عامه و هفتاد حديث از خاصه نقل است.

حديث دعوت عشيره: پيغمبر صلى الله عليه و آله خويشانش را براى صرف غذا دعوت نمود پس از تناول غذا به آنان فرمود: من كسى را سراغ ندارم كه بهتر از آنچه راكه من براى شما آورده‌ام براى قومش آورده باشد. خدا به من دستور داده كه شما را به سويش دعوت كنم پس كيست كه در اين امر با من كمك كند و برادر و وصى و خليفه من در بين شما گردد؟ تمام مردم سكوت كردند ولى على در عين حال كه از همه كوچك‌تر بود عرضه داشت: من وزير و يار شما مى‌شوم. پس پيغمبر دست بر گردن او نهاده فرمود: اين برادر و وصى و خليفه من است، بايد از او اطاعت كنيد. پس آن جماعت از جا حركت نموده مى‌خنديدند و به ابوطالب مى‌گفتند: محمد به تو دستور داد كه از پسرت اطاعت كنى (تاريخ ابى‌الفداء، ج ١، ص ١١٦).

و از اين‌گونه احاديث زياد است از جلمه: حذيفه مى‌گويد: رسول خدا فرمود: اگر على را خليفه و جانشين من قرار بدهيد- و گمان نمى‌كنم چنين كارى را انجام بدهيد- او را راهنمايى با بصيرت خواهيد يافت كه شما را به راه راست وادار مى‌كند. حلية الاولياء، ابونعيم، ج ١، ص ٦٤ و كفاية الطالب (ط نجف، سال ١٣٥٦) ص ٦٧.

ابن‌مردويه مى‌گويد: پيغمبر فرمود: هر كس دوست دارد حيات و مرگش مانند من باشد و ساكن بهشت گردد بعد از من دوست‌دار على باشد و به اهل بيت من اقتدا كند، زيرا آنها عترت من و از گل من آفريده شده‌اند و علم و فهم من نصيب آنان گشته پس بدا به حال كسانى‌كه فضل آنها را تكذيب نمايند شفاعتم هرگز شامل حالشان نخواهد شد (منتخب كنز العمال) كه در حاشيه مسند احمد به چاپ رسيده، ج ٥، ص ٩٤