شيعه در اسلام - ط جديد - علامه طباطبایی - الصفحة ١٠٦
تقديرى (فرض عدم سبب و شرط) منفى است و در حقيقت وجودش مرزى دارد كه در بيرون آن مرز يافت نمىشود تنها خداست كه هيچ حد و نهايتى براى وى فرض نمىتوان كرد، زيرا واقعيت وى مطلق است و به هر تقدير موجود مىباشد و به هيچ سبب و شرطى مرتبط و نيازمند نيست.
روشن است كه در مورد امر نامحدود و نامتناهى نمىتوان عدد فرض نمود، زيرا هر دوم كه فرض شود غير از اولى خواهد بود و در نتيجه هر دو محدود و متناهى خواهند بود و به واقعيت همديگر مرز خواهند زد چنانكه اگر حجمى را مثلا نامحدود و نامتناهى فرض كنيم در برابر آن حجمى ديگر نمىتوان فرض كرد و اگر هم فرض كنيم دومى همان اولى خواهد بود پس خدا يگانه است و شريك وجود ندارد. [١]
[١] . مرد عربى در جنگ جمل با اميرالمؤمنين على عليه السلام نزديك شد و گفت: يا اميرالمؤمنين آيا مىگويى: خدا يكى است؟ مردم از هر سوى به مرد عرب حمله كرده گفتند: آيا نمىبينى كه اميرالمؤمنين تا چه اندازه تقسم قلب (تشويش خاطر) دارد؟
اميرالمؤمنين فرمود: او را به حال خود بگذاريد، زيرا آنچه اين مرد عرب مىخواهد همان است كه ما از اين جماعت مىخواهيم. پس به مرد عرب فرمود: اينكه گفته مىشود: «خدا يكى است چهار قسم است دو معناى از آن چهار معنا درست نيست و دو معنا درست است اما آن دو معنا كه درست نيست يكى اين است كه كسى گويد خدا يكى است و عدد و شماره را در نظر گيرد اين معنا درست نيست، زيرا آنكه دوم ندارد داخل عدد نمىشود آيا نمىبينى كه كسانىكه گفتند: خدا سوم سه تا است (اشاره به قول نصارى ثالث ثلاثه) كافر شدند؟
و يكى اين است كه كسى بگويد: فلانى يكى از مردم است يعنى نوعى است از اين جنس (يا واحد است از اين نوع) اين معنا نيز در خدا درست نيست، زيرا تشبيه است و خدا از شبيه منزه است. و اما دو معنا كه در خدا درست است يكى اين است كه كسى گويد: خدا يكى است به اين معنا كه در ميان اشياء شبيه ندارد. خدا چنين است. يكى اينكه كسى گويد: خدا يكى است (احد يعنى هيچگونه كثرت و انقسام بر نمىدارد نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم) خدا چنين است. «بحارالانوار، ج ٢، ص ٦٥».
و باز على عليه السلام مىفرمايد: شناختن خدا همان يگانه دانستن او است (بحارالانوار، ج ٢، ص ١٨٦) يعنى اثبات وجود خداى تعالى كه وجودى است نامتناهى و غير محدود در اثبات وحدانيت وى كافى است، زيرا دوم براى نامتناهى تصور ندارد