شيعه در اسلام - ط جديد - علامه طباطبایی - الصفحة ١٥٢
كه خدا و پيغمبر به اجتماعيت اين دين مبذول داشتهاند هرگز قابل انكار نبوده و با هيچ چيز ديگرى قابل مقايسه نيست.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز مسئله عقد اجتماع را در هر جايى كه اسلام در آن نفوذ پيدا مىكرد، ترك نمىكرد و هر شهر يا دهكدهاى كه بهدست مسلمين مىافتاد، در اقرب وقت والى و عاملى در آنجا نصب و زمام اداره امور مسلمين را بهدست وى مىسپرد حتى درلشگرهايى كه به جهاد اعزام مىفرمود، گاهى براى اهميت مورد بيش از يك رئيس و فرمانده به نحو ترتب براى ايشان نصب مىنمود؛ حتى در جنگ موته چهار نفر رئيس تعيين فرمود كه اگر اولى كشته شد دومى را، و اگر دومى كشته شد سومى را، و همچنين ... به رياست و فرماندهى بشناسند.
و همچنين به مسئله جانشينى عنايت كامل داشت و هرگز در مورد لزوم، از نصب جانشين فروگذارى نمىنمود و هر وقت از مدينه غيبت مىفرمود والى به جاى خود معين مىكرد حتى در موقعى كه از مكه به مدينه هجرت مىنمود و هنوز خبرى نبود، براى اداره چند روزه امور شخصى خود در مكه و پس دادن امانتهايى كه از مردم پيشش بود، على عليه السلام را جانشين خود قرار داد و همچنين پس از رحلت نسبت به ديون و كارهاى شخصىاش على عليه السلام را جانشين نمود.
شيعه مىگويد: به همين دليل، هرگز متصور نيست پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله رحلت فرمايد و كسى را جانشين خود قرار ندهد و سرپرستى براى اداره امور مسلمين و گردانيدن چرخ جامعه اسلامى، نشان ندهد.
اينكه پيدايش جامعهاى بستگى دارد به يك سلسله مقررات و رسوم مشتركى كه اكثريت احزاب جامعه آنها را عملًا بپذيرند، و بقا و پايدارى آن بستگى كامل دارد به يك حكومت عادلهاى كه اجراى كامل آنها را به عهده بگيرد، مسئلهاى نيست كه فطرت انسانى در ارزش و اهميت آن شك داشته باشد يا براى عاقلى پوشيده بماند يا فراموشش كند در حالىكه نه در وسعت ودقت شريعت اسلامى مىتوان شك نمود و