قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣١٦
مردم تقصير را بگردن سامرى انداخته و گفتند او اين كار را كرد.
موسى آنگاه ببرادرش هارون پرخاش كرد: چرا گذاشتى اينكار كنند و سر هارون را گرفت و پيش خود كشيد. هارون گفت: پسر مادرم سر و ريش مرا مگير مردم مرا بيچاره كردند و خواستند بكشندم، ترسيدم بگوئى ميان بنى اسرائيل نفاق افكندى و فرمانم را مراعات نكردى.
موسى عليه السّلام آنگاه بسراغ سامرى آمد: اين چه وضعى است پيش آوردى؟! سامرى گفت: آنچه اين مردم ندانستند من دانستم مقدارى از دين تو را اخذ كرده سپس رها كردم و نفس من اين چنين وادارم كرد رجوع شود به «اثر».
موسى گفت: برو حق ندارى با كسى افت و خيز و گفتگو و معاشرت كنى و بايد تنها زندگى نمائى و اين معبوديكه بآن عبادت كردى ريز ريز كرده و بدست باد در دريا پراكنده خواهم كرد، (طه: ٨٥- ٩٧) عبادت كنندگان گوساله توبه كردند، فتنه فرو نشست.
نكاتى چند درباره موسى
قتل قبطى
در گذشته خوانديم كه موسى عليه السّلام در دفاع از اسرائيل يكنفر مصرى را كشت بايد ديد اين چه قتلى بوده است اگر قضيّه را از نظر اسلام پيجوئى كنيم بايد گفت: قتل قبطى اشكالى نداشت زيرا مصريان نسبت به بنى- اسرائيل كافر حربى بودند، پسران آنها را سر بريده و دخترانشان زنده نگه داشته و برده خويش بحساب مياوردند موسى عليه السّلام بفرعون گفت عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ شعراء: ٢٢ يعنى بنى اسرائيل را برده گرفتهاى و نيز بفرعون ميگفت فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِي- إِسْرائِيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ طه: ٤٧.
بنى اسرائيل را با ما بفرست و عذابشان نكن» قبطيان راجع بموسى و هارون ميگفتند: أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ مؤمنون: ٤٧ آيا بدو