قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٣
نتوانند، آنگاه ابن كثير گويد اين حديث در صحيح بخارى و مسلم و غيره نقل شده است.
نگارنده گويد: معاذ اللّه از اين احاديث زمخشرى آنرا بابن مسعود نسبت داده و آنرا ردّ و قائل آنرا تقبيح ميكند. در الميزان سه حديث در اين باره از درّ المنثور نقل كرده و گويد هر سه مبنى بر تشبيهاند كه مخالف عقل و نصّ قرآن است بايد طرح كرد يا تأويل نمود.
كظم: (بر وزن فلس) مجراى تنفّس چنانكه راغب و ديگران گفتهاند ايضا كظم حبس و نگهدارى غيظ است در سينه خواه بواسطه عفوّ باشد يا نه.
طبرسى فرمايد: اصل كظم بستن دهان مشك است پس از پر شدن «كظمت القربة» يعنى دهان مشك را پس از پر كردن بستم «فلان كظيم و مكظوم» آنوقت گويند كه پر از غصّه يا پر از خشم باشد و انتقام نگيرد.
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ آل عمران: ١٣٤. آنان كه خشم خويش را فرو برند و حبس كنند و انتقام نگيرند و آنانكه از مردم عفو ميكنند.
وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ قلم: ٤٨. ظاهرا مكظوم بمعنى پر از غصه است يعنى مانند يونس عليه السّلام مباش آنوقت كه خدا را خواند و پر از اندوه بود.
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ يوسف: ٨٤. از اندوه هر دو چشمش سفيد شد و وجودش پر از اندوه بود.
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ نحل: ٥٨.
ظاهرا مراد اندوهگين و خشمگين است يعنى: چون بيكى بشارت دختر دهند چهرهاش سياه ميشود حال آنكه بشدت اندوهگين و غضبناك است.
كعب: كعوب و كعابة بزرگ شدن و بر آمدن پستان دختر است (قاموس) كاعب دختر نار پستان جمع آن كواعب است إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفازاً ...
وَ كَواعِبَ أَتْراباً نباء: ٣١ و ٣٣. براى