قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٤٤
رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً كهف:
١٠٩. مداد بمعنى مركب است از كشّاف و جوامع الجامع فهميده ميشود كه علّت تسميه، زياد شدن وزن دوات بواسطه آنست. «مدد» مصدر است بمعنى زيادت و آمدن چيزى بعد از چيزى، مراد از آن در آيه ظاهرا اسم است يعنى بگو اگر دريا مركب شده و كلمات خدا با آن نوشته ميشد حتما پيش از تمام شدن كلمات خدا، دريا تمام ميشد و اگر چه درياى ديگرى را بر آن كمك مياورديم.
معنى آيه در «كلم» گذشت.
مدينة: شهر. مدون بمعنى اقامت است «مدن بالمكان و مدونا: اقام» ظاهرا شهر را از آن مدينه گويند كه مردم در آن اقامت دارند امّا تمدّن كه بمعنى خروج از جهل و دخول براه انسانيت و ترقّى است ظاهرا از معانى مستحدثه است. بعضى مدينه را از «دان» دانسته و ميم آنرا زايد گرفتهاند.
در نهج البلاغه خطبه: ١٨٠ آمده
«أَيْنَ الَّذِينَ ... مَدَنُوا الْمَدَائِنَ».
كجايند آنها كه شهرها بنا كردند.
مدينه در قرآن گاهى در مطلق شهر بكار رفته مثل إِنَّ هذا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها اعراف: ١٢٣. وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ يوسف: ٣٠. و گاهى مراد از آن مدينة الرسول است كه ابتدا بنام يثرب خوانده ميشد و پس از هجرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مدينه خوانده شد ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ توبه: ١٢٠.
يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ ...
منافقون: ٨.
جمع آن در قرآن فقط مدائن بكار رفته است فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ شعراء: ٥٣. «مدينة» چهارده بار و مدائن سه بار در قرآن مجيد آمده است.
مدين: نام شهرى بود كه شعيب عليه السّلام بر اهل آن مبعوث گرديد وَ إِلى