قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٥٧
لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً. وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ ...: ١٥- ١٦. معلوم ميشود كه در ميان خود بگفتگو پرداخته و قوم خويش را تخطئه كردهاند و «اعْتَزَلْتُمُوهُمْ» ميرساند كه حساب خويش را از قوم جدا كرده و قيام خويش را بر عليه آنها اعلام داشتهاند و از «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ» بنظر ميايد كه مورد تهديد قرار گرفته و قرار گذاشتهاند كه بغارى پناه برند و در آن مخفى گردند و چون كهف معرّف بلام است ظاهر آنست كه پيش از فرار غاريرا كه معروفشان بود در نظر گرفتهاند.
٥- وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ ... وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً: ١٧- ١٨.
يعنى: مىبينى كه آفتاب در وقت طلوع از غارشان بطرف راست ميل ميكند و بهنگام غروب از آنها بطرف چپ مايل ميشود (آفتاب بآنها نميتابيد ولى نورش ببدن آنها ميرسيد) و آنها در غار در فراخناى بودند و اين از آيات خدا بود (كه اگر آفتاب بر بدنشان ميتابيد و يا در فراخناى نبودند در آن وضع باقى نمىماندند).
آنها را بيدار پنداشتى ولى در خواب بودند، بدنشان را براست و چپ بر ميگردانديم و سگشان بازوهاى خويش را بر آستانه (غار) گشوده بود اگر بر آنها مشرف ميشدى فرار ميكردى و سرا پايت پر از ترس ميشد.
از اين دو آيه روشن ميشود:
اولا: كهف رو بجنوب بوده و اگر رو بشرق يا رو بغرب بود آفتاب وقت طلوع و غروب مستقيم بدرون آن ميتافت و اگر رو بشمال بود اصلا آفتاب نميديد.