قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٢
نحل: ٥٤. سپس چون گرفتارى را از شما برداشت گروهى از شما به پروردگارشان مشرك ميشوند. فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها نمل: ٤٤. چون آن كاخ را ديد گمان كرد آب وسيعى است هر دو ساق خود را عريان كرد و لباس از ساقهايش بالا زد.
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ نمل: ٦٢. يا كيست آنكه مضطر را جواب ميدهد و ناگوار را از بين ميبرد.
أَزِفَتِ الْآزِفَةُ. لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ كاشِفَةٌ نجم: ٥٧ و ٥٨. «آزفة» بمعنى نزديك شونده از اسماء قيامت است وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ مؤمن:
١٨. مراد از كشف چنانكه الميزان گفته از بين بردن شدائد قيامت است و كاشفة صفت نفس است يعنى:
قيامت نزديك شد و هيچ شخصى جز خدا قدرت ندارد شدائد آنرا از بين ببرد.
يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ قلم: ٤٢.
كشف ساق عبارت است از اشتداد امر. طبرسى نقل كرده: شخص چون در كار بزرگى واقع شود احتياج بتلاش پيدا ميكند و لباس را از ساق بالا ميزند پس كشف ساق استعاره است از شدت.
در كشاف گفته: آن بمعنى يوم يشتد الامر است و گرنه آنروز نه ساق هست و نه كشف چنانكه بشخص بىدست بخيل گوئى: دستش بسته است، حال آنكه نه دستى هست و نه زنجيرى آن فقط مثلى است براى بخيل يعنى روزى كار بشدت و سختى ميرسد و كفّار بسجود خوانده ميشوند ولى نميتوانند.
در كتب اهل سنّت از جمله تفسير ابن كثير و غيره نقل شده: ابو سعيد خدرى گويد: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم فرمود: خداوند ساق پاى خويش را روز قيامت آشكار ميكند هر كه در دنيا سجده كرده بسجده ميافتد و آنانكه با ريا سجده كردهاند ميخواهند سجده كنند پشتشان مانند تخته ميشود و