قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٨٨
در گردنش يعنى عمل هر كس با او است و قابل انفكاك نيست. رجوع كنيد به «طير».
وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى فتح: ٢٦.
كلمه تقوى را ملازم آنها كرد. وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى طه: ١٢٩. اسم «كان» ضمير است راجع به هلاك در آيه قبلى، لزام مصدر است بمعنى فاعل، اجل عطف است بر «كلمة» يعنى اگر نبود وعده مهلت و اجلى معيّن كه از پروردگارت گذشته، هر آينه هلاك بر آنها ملازم بود كه اسراف كرده از حق منحرف شدهاند.
أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ هود: ٢٨. الزام در آيه بمعنى اجبار و الجاء است كه نوعى است از الزام، ضمير «ها» راجع است به «رحمة» در صدر آيه يعنى آيا شما را بآن رحمت (ايمان بخدا و رسول) اجبار ميكنيم؟ حال آنكه «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ».
لِسان: زبان. لغت. مثل. أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ. وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ بلد: ٨ و ٩. وَ لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ قيامت: ١٦. كه مراد از هر دو زبان است و مثل وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ ابراهيم: ٤. وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ نحل: ١٠٣. كه مراد لغت است مثل زبان عربى، زبان فارسى و غيره.
جمع آن در قرآن السنه است يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ فتح: ١١. در آيه وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ روم: ٢٢ مراد اختلاف لغات است.
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي. يَفْقَهُوا قَوْلِي طه: ٢٧ و ٢٨. گره از زبان من بگشاى منطقم را روان كن تا سخنم را بفهمند. راغب گويد: موسى در زبان عقده و گره نداشت غرض قدرت تكلّم است (روانى منطق) ما را در باره عقده زبان موسى عليه السّلام سخنى است كه در «عقد» و «بان تبين» گفتهايم. در باره اين مطلب كه موسى در بچگى در نزد فرعون اخگر را بدهان گذاشت زبانش سوخت و معيوب شد دليل روشنى