قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٧٢
كنيم مثل كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ يوسف: ٧٦. اين چنين تدبير كرديم براى يوسف. إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً وَ أَكِيدُ كَيْداً طارق: ١٥ و ١٦. كيد اوّل كه درباره كفّار است مذموم و دوّمى كه درباره خداست ممدوح است: آنها حيله ميكنند حيلهاى و من در مقابلشان تدبير ميكنم تدبيرى- درباره كيد بعد از كيد كه بخدا نسبت داده شده رجوع شود به «مكر».
وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَ أَصْنامَكُمْ انبياء:
٥٧. بخدا حيله و تدبيرى درباره بتهايتان ميكنم.
در آيات إِنَ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً نساء: ٧٦. فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِينَ صافات: ٩٨.
و نظائر آن بمعنى كيد مذموم است.
كيف: كيف غالبا اسم استفهام است مثل «كيف زيد» و در غالب آيات قرآن توأم با تنبيه و تعجّب است نحو كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ بقره: ٢٨. و در بسيارى از آنها توأم با توبيخ ميباشد مانند انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ نساء: ٥٠ در آياتى نظير إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ. فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ. ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ مدثر:
١٨- ٢٠ ظاهرا بمعنى حال است يعنى او فكر كرد و اندازه گرفت پس ملعون است در هر حال كه اندازه گرفت.
كيل: پيمانه كردن. راغب آنرا پيمانه كردن طعام گفته، در اقرب الموارد گويد: بيشتر در پيمانه طعام باشد. اگر گوئيم: «كلته الطّعام» يعنى باو كيل دادم و اگر گوئيم: «اكتلت عليه» يعنى از او كيل گرفتم. و هر گاه گوئيم: «كلت له الطّعام» يعنى به پيمانه كردن طعام از براى او مباشرت كردم.
الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ. وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ مطففين: ٢- ٣ چون از مردم كيل گيرند تمام گيرند و چون بمردم كيل دهند يا وزن كنند كم كنند.
فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ يوسف:
٦٣. برادرمان را با ما بفرست تا كيل بگيريم.
كيل مصدر و بمعنى آلت كيل نيز آمده