قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٧٠
وَ لَيُمَكِّنَنَ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ نور: ٥٥ و حتما تمكّن و تسلّط ميدهد بدين آنها براى آنها، دينيكه بر آنها پسنديده است.
فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ انفال: ٧١ «امكن منه» يعنى بر او تسلّط و قدرت يافت: بيشتر بخدا خيانت كردند و خدا بر آنها مسلّط شد و منكوبشان كرد.
مَكِينٌ: داراى مكانت و منزلت إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ يوسف:
٥٤. تو امروز پيش ما محترم و مورد اعتمادى. ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ تكوير: ٢٠. نيرومند و پيش خدا محترم است.
ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ مؤمنون: ١٣. فَجَعَلْناهُ فِي قَرارٍ مَكِينٍ مرسلات: ٢١. گفتهاند وصف رحم با مكين براى آنست كه رحم متمكّن و قادر است كه نطفه را تربيت كند بنظر ميايد منظور از آن عظمت قدر و بلند پايه بودن رحم است زيرا تنها محلّيكه رشد نطفه در آن ميسّر و عملى است رحم است يعنى: سپس انسان را در قرار گاهى منيع و ممتاز قرار داديم.
مُكاء: (بضمّ ميم) صفير زدن «مكا يمكو مكاء: صفر بفيه» وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً انفال: ٣٥.
نماز و عبادت مشركان در كنار كعبه جز صفير زدن و كف زدن نبود.
از ابن عباس نقل است كه قريش عريان و كف زنان و صفير زنان كعبه را طواف ميكردند. ظاهرا مراد آنست كه صفير و كف زدن را بجاى نماز گرفته بودند. اين كلمه يكبار بيشتر در كلام اللّه نيامده است.
مِلء: (بفتح ميم) پر كردن. خواه سپر كردن با آب باشد يا غير آن. وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَ شُهُباً جنّ: ٨. ما آسمان را تفحص كرديم و يافتيم كه با نگهبانها و شهابها پر شده است.
إِمْلَاء: پر كردن. لَأَمْلَأَنَ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ اعراف: ١٨.