قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٥٦
است و اين لفظ بيشتر از سه بار در قرآن مجيد نيامده است.
مزق: مزق و تمزيق بمعنى پاره كردن و متلاشى كردن است. فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ سباء:
١٩. يعنى جريان قوم سباء را خبرهاى تازه گردانديم كه زبانزد مردم شدند و آنها را بطور كامل پراكنده و ديار بديار كرديم. بنا بر آنكه «مُمَزَّقٍ» مصدر باشد نه اسم مكان.
هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ سباء: ٧. آيه قول منكرين معاد است كه بيكديگر ميگفتند: آيا دلالت نكنيم شما را بمرديكه ميگويد:
آنگاه كه بطور كامل متلاشى و پراكنده شديد حتما شما در خلقت تازهاى بوجود خواهيد آمد؟.
ممكن است «مُمَزَّقٍ» را در هر دو آيه اسم مكان گرفت يعنى در هر محلّ متلاشى شدن.
مزن: (بر وزن قفل) ابر. راغب ابر روشن گفته و در قاموس ابر يا ابر سفيد يا ابر آبدار آمده است و بيك قطعه از آن مزنة گويند أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ واقعة:
٦٩. آيا شما آبرا از ابر نازل كردهايد يا ما؟ در نهج البلاغه خطبه ١٠٩. هست
«أَلَا هَتَنَتْ عَلَيْهِ مُزْنَةٌ بَلَاءً».
مگر ريخت بر او ابر بلا را.
مسح: دست ماليدن. ازاله اثر شىء. وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ مائده: ٦. بسرهايتان و پاهايتان تا مفصل مسح كنيد دست بماليد رجوع شود به «رفق- مرفق».
فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا. بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ مائده: ٦.
فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ ص:
٣٣. شروع كرد و بساقها و گردنهاى اسبان دست ميكشيد.
مسيح: عليه السّلام. اين لفظ لقب حضرت عيسى بن مريم است كه يازده بار در قرآن مجيد بكار رفته و درباره آن در «عيسى» سخن گفتهايم بآنجا رجوع شود.
مسخ: وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى