قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٥٠
چون با او مقاربت كرد بار خفيفى برداشت و حمل را ادامه داد.
وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً فرقان:
٧٢. آنانكه در باطل حاضر نشوند و چون بلغوى گذشتند محترمانه و بىآنكه آلوده بشوند ميگذرند.
مُسْتَمِرٌّ: (بصيغه فاعل) ثابت و دائمى. «استمرّ الشّىء: دام و ثبت».
وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ قمر: ٢. و اگر معجزهاى ديدند گويند سحر دائمى (و سحر بعد از سحر) است. بعضى آنرا محكم و قوى گفتهاند.
مَرَارَةٌ بمعنى تلخى است بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السَّاعَةُ أَدْهى وَ أَمَرُّ قمر:
٤٦. بلكه قيامت وعده آنهاست و قيامت بلاى بزرگتر و تلختر است.
مَرَّةٌ: (بفتح اوّل) دفعه. گوئى آن يك مرور از زمان است. كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ انعام: ٩٤.
الطَّلاقُ مَرَّتانِ بقره: ٢٢٩. ثَلاثَ مَرَّاتٍ نور: ٥٨. مِرَّةٌ (بكسر ميم) قوّه و نيرو و عقل و حالت مستمرّ است عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى. ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى نجم شايد مراد از مرّة نيرو يا بصيرت و عقل باشد يعنى: اورا فرشته پر قوت تعليم داده كه صاحب بصيرت است كه بپا خواست و نمايان شد.
مرض: بيمارى. اعمّ از آنكه بدنى باشد يا معنوى. وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ شعراء: ٨٠. فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ بقره: ١٠.
مريض: بيمار. مرضى: بيماران.
وَ لا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ نور: ٦١.
عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى مزمّل:
٢٠.
مروة: إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ بقره: ١٥٨. صفا و مروه از عبادتگاههاى خدا است. مروه كوهى است در كنار مسجد الحرام در مكّه ميان آن و كوه صفا محلّ سعى عمل حجّ و عمره است رجوع شود به «صفا». و آن فقط يكبار در كلام اللّه آمده است.