قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٢
ميوههاى آن باهل تناول نزديك است و در اختيار آنهاست. وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا انسان: ١٤. ميوههاى آن رام و در اختيار خورنده است.
قطمير: (بكسر قاف) وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ فاطر: ١٣. قطمير را پوست هسته خرما شيار هسته، نقطه سفيد در پشت هسته پرده شكاف هسته و غيره گفتهاند و آن چنانكه راغب گفته: مثلى است براى چيز بىقيمت يعنى آنانكه جز خدا ميخوانيد پوسته هسته خرمائى مالك نيستند.
قعود: نشستن. وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ جنّ: ٩. ما در مقاعد آسمان براى استراق سمع مىنشستيم.
بكوتاهى از كار نيز اطلاق ميشود مثل وَ قَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ توبه: ٩٠. آنكه بخدا و رسول دروغ گفتند كوتاهى كردند إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ توبه: ٨٣.
قعود: جمع قاعد نيز آمده است مثل سجود جمع ساجد الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ آل عمران: ١٩١. قيام جمع قائم و قعود جمع قاعد است يعنى آنكه خدا را در حال ايستاده و نشسته و خوابيده ياد ميكنند.
قعيد: صفت مشبهه و مفيد دوام است لذا طبرسى در إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ ق: ١٧.
فرموده مراد از قعيد ملازمى است كه پيوسته هست نه قاعد ضدّ قائم و اهل لغت آنرا حافظ گفتهاند.
مقعد: مصدر ميمى و اسم مكان هر دو آمده است مثل فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ توبه: ٨١.
كه مصدر ميمى است و مثل فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ قمر: ٥٥. كه اسم مكان ميباشد. يعنى: در مجلس راستين نزد پادشاه توانا.
مقاعد: جمع مقعد است وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ آل عمران: ١٢١. و چون از نزد عائلهات خارج شدى براى مؤمنان