قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٨٦
لحية موى دو طرف صورت و چانه است و لحى استخوان فكّ و محلّ روئيدن لحية است اين كلمه فقط يكبار در قرآن مجيد يافته است.
لدد: (بر وزن فرس) خصومت شديد. «لدّ يلدّ لددا: اشتدّت خصومته» چنانكه در مصباح گفته است. لدّ بفتح اوّل بمعنى شديد الخصومة و الدّ كسيكه خصومتش شديدتر است.
در نهج البلاغه خطبه ٦٨ هست:
«يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا ذَا لَقِيتُ مِنْ أُمَّتِكَ مِنَ الْأَوَدِ وَ اللَّدَدِ».
اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چهها ديدم از امّت تو از كجى و خصومت!! وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ بقره: ٢٠٤. خدا را بر ما فى الضميرش گواه ميگيرد حال آنكه سختترين دشمنان است.
لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا مريم: ٩٧. لدّ بضمّ اوّل جمع الدّ است: تا با آن پرهيزكاران را بشارت دهى و قومى را كه دشمن سر سختاند بترسانى. اين كلمه تنها دو بار در قرآن بكار رفته است.
لدن: ظرف زمان و مكان است بمعنى «عند» و آن از «عند» اخصّ است و بمكان نزديك دلالت دارد گويند «لى عند فلان مال» يعنى مرا در ذمّه فلانى مالى است ولى در اينجا «لدن» بكار نرود (از اقرب الموارد).
كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ هود: ١. كتابى است كه آياتش احكام سپس تفصيل يافته و از نزد حكيم خيبر است.
«لدن» بكاف خطاب، ضمير غائب، ياء متكلّم و غيره اضافه ميشود مثل وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً آل عمران:
٨. وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً نساء: ٤٠. قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً كهف: ٧٦. وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً كهف: ٦٥.
لدى: ظرف مكان و اسم جامد است بمعنى «عند» در مصباح گفته:
گاهى در زمان نيز بكار رود چون بضمير اضافه شود.
وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ