قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٥٦
ما بين خود و بالاخره روشن شدن اينكه سيصد و نه سال خفته و بعد بيدار گشتهاند عقده دلشان را از بين برده است و گرنه خفتن سيصد سال و بيدار شدن فقط براى «أَحْصى لِما لَبِثُوا» بودن بعيد بنظر ميايد. علت ديگر آن بود كه اهل آن زمان بمعاد اعتقاد پيدا كنند و در آن نزاعى نداشته باشند وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ ...: ٢١. از اين فهميده ميشود كه اهل آن زمان در امر معاد نزاع داشتند و اين براى آن بوده كه بثبوت معاد كمكى كند.
٣- خلاصه ماجرا در اين سه آيه است إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً. فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً. ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً ١٠- ١٢.
معلوم ميشود كه از ترس قوم خويش و از ترس حكومت بغار پناه برده و از خدا مدد خواستهاند، خداوند آنها را بخواب و بىخبرى محضى فرو برده تا راحت شوند و نجات يابند و سپس بيدارشان فرموده است.
٤- اينك آيات بعدى را بررسى ميكنيم:
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً. وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً:
١٣- ١٤.
آنها جوانانى بودند كه بخدا ايمان آوردند و خدا بهدايتشان افزود، از جمله رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا ... استفاده كردهاند كه آنها در پيش حكمران برخاسته و بىپروا اظهار عقيده كردهاند و آن در اثر اطمينانى بوده كه خدا در دلشان قرار داده بود.
و از اين بنظر ميايد كه از خواص پادشاه و نزديكان او بودهاند.
هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً