قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٣٧
تحريص بآن. طبرسى فرموده:
«التّكليف الالزام الشّاقّ» همچنين است قول صحاح و قاموس. در المنار گويد: «الالزام بما فيه كلفة» بنظر نگارنده بعيد نيست كه بمعنى تحريص و ترغيب باشد مخصوصا در تكاليف دينى و قرآن.
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها بقره: ٢٨٦. خدا كسى را تكليف نميكند مگر بقدر قدرت او بىآنكه عسر و حرجى باشد مراد از «وسع» همه طاقت و قدرت نيست و گرنه معنى آيه اين ميشود خدا تا آخرين قدرت شخص او را تكليف ميكند و اين حرج و عسر است حال آنكه فرموده وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ حجّ: ٧٨.
بلكه وسع آنست كه انسان كارى را بدون عسر و حرج انجام دهد چنانكه در المنار گفته است.
تعبير فوق چندين دفعه در آيات قرآن مجيد تكرار شده است: بقره:
٢٣٣ و ٢٨٦، انعام: ١٥٢، اعراف: ٤٢ مؤمنون: ٦٢، طلاق: ٧. و اين يك قاعده كلى اسلامى است و چون كار بحرج رسيد تكليف ساقط يا عوض ميشود.
قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ ص ٨٦. متكلّف كسى است كه چيزى را با مشقّت و تصنع بر خود تحميل كند با آنكه اهلش نيست يعنى: بگو من بر رسالت خويش مزدى از شما نميخواهم و در حمل بار رسالت تصنّعى ندارم و آنرا از خود نساختهام بلكه «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ. وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ».
كَلّ: (بفتح كاف) أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ وَ هُوَ كَلٌ عَلى مَوْلاهُ نحل: ٧٦. كلّ بمعنى ثقل و سنگينى است «كلّ عن الامر» كار بر او سخت شد و بكار بر نخواست «كلّ لسانه» زبانش سنگين شد سخن گفتن نتوانست يعنى: يكى از آندو لال مادر زاد است و بچيزى قادر نيست و بر مولاى خويش سنگينى و وبال است اين كلمه فقط يكبار در قرآن آمده است.
كُلّ: (بضمّ كاف) اسمى