تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٢ - تفسير شرك جهان را به تباهى مىكشد
چيز از هر نظر واحد باشند يك چيز مىشوند و دوگانگى معنى نخواهد داشت.
بنا بر اين اگر براى اين جهان خدايان متعدد فرض كنيم، اين چندگانگى بر مخلوقات جهان و نظام حاكم بر آنها اثر مىگذارد، و نتيجه آن عدم وحدت نظام آفرينش خواهد بود.
و از اين گذشته هر موجودى خواهان تكامل خويش است، مگر آن وجودى كه از هر نظر كامل بوده باشد كه تكامل در او مفهوم ندارد، و در مورد بحث ما كه براى خدايان قلمروهاى جداگانه فرض كرديم و طبعا هيچكدام داراى كمال مطلق نيستند طبيعى است كه هر كدام در صدد تكامل خويش است، و مىخواهد عالم هستى را در بست در قلمرو خود قرار دهد، و لازمه آن برترىطلبى هر يك بر ديگرى است، و نتيجه آن از هم پاشيدن نظام هستى است.
به اين ترتيب هر يك از دو جمله آيه فوق اشاره به يك دليل منطقى است و نوبت به اين نمىرسد كه ما براى اين دلائل جنبه اقناعى قائل باشيم نه منطقى [١] تنها سؤالى كه در اينجا باقى مىماند اين است كه اينها همه در صورتى است كه خدايان را برترى طلب فرض كنيم اما اگر آنها حكيم و آگاه باشند چه مانعى دارد فى المثل جهان را با نظام شورايى اداره كنند؟!
[١] مرحوم علامه طباطبائى در تفسير الميزان براى جمله" وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ" تفسير ديگرى دارد كه خلاصهاش اين است: نظامهاى حاكم بر جهان گاهى در عرض يكديگر قرار دارند مانند نظام حاكم بر صحرا و دريا، و گاه در طول همند مانند نظام كلى حاكم بر مجموع منظومه شمسى و نظام حاكم بر كره زمين كه جزئى از آن كلى است، در صورت دوم يكى از اين نظامها، فوق ديگرى قرار دارد و اگر هر يك از آنها وابسته به خدايى باشد بايد قبول كنيم كه خداى حاكم بر نظام كلى در هر مورد برتر از خداى حاكم بر نظام جزئى است، و به اين ترتيب بايد براى خدايان سلسله مراتب قائل شويم (مانند سلسله مراتبى كه در وزراء و استانداران و فرمانداران يك كشور است!) و قبول سلسله مراتب براى خدايان محال است (تفسير الميزان جلد ١٥ صفحه ٦٦).