تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٤ - ٢- داستان تكان دهنده اصمعى
الا بذكرك، و ما طابت العقبى الا بعفوك، و ما طابت الايام الا بطاعتك، و ما طابت القلوب الا بمحبتك و ما طابت النعيم الا بمغفرتك!:
" اى خداى من و اى آقا و مولاى من! دنيا بى ذكر تو پاكيزه نيست، و آخرت بى عفو تو شايسته نيست، روزهاى زندگى بى طاعتت بى ارزش است، و دلهاى بى محبتت آلوده، و نعمتها بى آمرزشت ناگوار ...".
" اصمعى مىگويد: آن جوان باز هم ادامه داد و اشعار تكان دهنده و بسيار جذاب ديگرى در همين مضمون بيان كرد و آن قدر خواند و خواند كه بى هوش شد و به روى زمين افتاد نزديك او رفتم به صورتش خيره شدم (نور ماهتاب در صورتش افتاده بود) خوب دقت كردم ناگهان متوجه شدم او زين العابدين على بن الحسين امام سجاد (ع) است.
سرش را به دامان گرفتم و سخت به حال او گريستم، قطره اشكم بر صورتش افتاد به هوش آمد و چشمان خويش را گشود و فرمود:
من الذى اشغلنى عن ذكر مولاى؟!
" كيست كه مرا از ياد مولايم مشغول داشته" عرض كردم اصمعى هستم اى سيد و مولاى من، اين چه گريه و اين چه بيتابى است؟ تو از خاندان نبوت و معدن رسالتى، مگر آيه تطهير در حق شما نازل نشده؟ مگر خداوند درباره شما نفرموده: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.
امام برخاست و نشست و فرمود: اى اصمعى! هيهات هيهات! خداوند بهشت را براى مطيعان آفريده، هر چند غلام حبشى باشد و دوزخ را براى عاصيان خلق كرده هر چند فرد بزرگى از قريش باشد مگر قرآن نخواندهاى و اين سخن خدا را نشنيدهاى كه مىفرمايد: فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ ...
" هنگامى كه نفخ صور مىشود و قيام قيامت، نسبها به درد نمىخورد بلكه ترازوى سنجش اعمال بايد سنگين وزن باشد، اصمعى مىگويد: هنگامى كه چنين ديدم