تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١١ - تفسير تقاضاى ناممكن!
در اين هنگام كه خود را در حال بريدن از اين جهان و قرار گرفتن در جهان ديگر مىبينند، پردههاى غرور و غفلت از مقابل ديدگانشان كنار مىرود گويى سرنوشت دردناك خويش را با چشم مىبيند، عمر و سرمايههاى از دست رفته و كوتاهىهايى را كه در گذشته كرده و گناهانى را كه مرتكب شدهاند عواقب شوم آن را مشاهده مىكنند، اينجا است كه فرياد او بلند مىشود و" مىگويد: اى پروردگار من! مرا باز گردانيد"! (قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ).
اما از آنجا كه قانون آفرينش چنين اجازه بازگشتى را به هيچكس، نه نيكوكار و نه بدكار، نمىدهد، به او چنين پاسخ داده مىشود" نه! هرگز راه باز- گشتى وجود ندارد" (كَلَّا).
" اين سخنى است كه او به زبان مىگويد" (إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها).
سخنى كه هرگز از اعماق دلش با اراده و آزادى بر نخواسته است، اين همان سخنى است كه هر بدكارى به موقع گرفتار شدن در چنگال مجازات و هر قاتلى به هنگام ديدن چوبه دار مىگويد و هر وقت امواج بلا فرو بنشيند باز همان برنامه سابق خود را ادامه مىدهد.
اين شبيه چيزى است كه در آيه ٢٨ سوره انعام مىخوانيم" وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ" (آنها اگر به حيات دنيا باز گردند باز به همان برنامهها و روش خود ادامه مىدهند).
و در پايان آيه، اشاره بسيار كوتاه و پر معنى به جهان اسرار آميز برزخ كرده مىگويد:" در پشت سر آنها تا روزى كه برانگيخته مىشوند برزخى وجود دارد" (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ).