ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦٥٥
هنگفت در راه خشم الهى خرج مىشود و ديدى كه واليان ولايت و سرپرستى مردم را قباله كسى بدانند كه قدرتش بيشتر است و ديدى كه محرم به محرم خود اكتفاء كند و با او ازدواج نمايد و ديدى كه مردم به صرف تهمت و بر اساس مظنه كشته مىشوند و ديدى كه مردم بر سر عشق ورزيدن به يك پسر با يكديگر به ملاك غيرت مىستيزند و حتى بر سر اين عشق جان و مال فدا مىكنند.
و ديدى كه مردم كسى را كه شهوت خود را با رفتن نزد زنان خاموش مىكند سرزنش مىنمايند و ديدى كه مرد با زنا دادن همسرش پول در مىآورد و زندگى مىكند با علم به اينكه او زنا مىدهد و حتى بر اين كار او نظارت دارد و ديدى كه زن قاهر و مسلط بر شوهرش مىشود و بر خلاف ميل او كارها مىكند و عليه او پولها خرج مىكند و ديدى كه مرد همسر و دختر- كنيز- خود را كرايه مىدهد و به طعام و نوشيدنى پست راضى مىشود و اگر ديدى كه سوگند به دروغ به خداى عز و جل بسيار و شايع شده و ديدى كه قمار علنى و آشكار گشته و ديدى كه شراب علنا فروخته مىشود و كسى از آن منع نمىكند و ديدى كه زنان مسلمان ناموس خود را به اهل كفر مىدهند.
و ديدى كه لهو و لعب و رقص و آوازهخوانى علنى شده، مسلمانان از آن عبور مىكنند و احدى، احدى را منع نمىكند و احدى جرأت بر منع آن ندارد و ديدى كه افراد شريف و آبرومند به وسيله كسانى كه از قدرت آنان مىترسند توهين شده و خوار مىشوند و ديدى كه نزديكترين افراد به درگاه واليان آن كسى است كه با بد گويى به ما اهل بيت آن واليان را مدح مىگويند و ديدى كه شنيدن صوت قرآن بر مردم سنگينى مىكند و در مقابل شنيدن آوازهاى باطل برايشان آسان و خفيف است.
و ديدى كه همسايه را از ترس زبانش احترام مىكنند و ديدى كه راستگوترين مردم دروغ سازانند و ديدى كه شر علنى و بازار سخن چينى رايج شده و ديدى كه بغى و ستم آشكار گشته و ديدى كه غيبت كردن نوعى ملاحت و خوش اخلاقى تلقى مىشود و مردم يكديگر را به خاطر آن بشارت مىدهند و ديدى كه حج و جهاد جنبه غير خدايى به خود مىگيرد و ديدى كه سلطان به خاطر كافر، مؤمن را توهين نموده و خوار مىسازد و ديدى كه خرابى بر عمران مسلط شده و ديدى كه زندگى يك فروشنده از راه خيانت در كيل و وزن اداره مىشود و ديدى كه خونريزى يك امر آسان و پيش پا افتاده تلقى مىشود.
و ديدى كه اگر كسى به طلب رياست برمىخيزد عوضش تنها دنيا است و خود را مردى بد زبان معرفى مىكند تا كسى جرأت اعتراض كردن نداشته باشد و نيز امور به او نسبت