ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٠٤ - بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيات گذشته مربوط به نماز خوف و نماز مسافر و وقت نمازهاى واجب)
برداشت، و چيزى نگذشت كه باران قطع شد و آب باران در بيابان به جريان افتاد، و رسول خدا ٦ متوجه اصحاب خود شد و جريان را براى آنان شرح داد و اين آيه را برايشان خواند:(إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ ...)[١].
و در فقيه به سند خود از عبد الرحمن بن ابى عبد اللَّه از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا ٦ در جنگ ذات الرقاع با اصحاب خود به نماز ايستاد، به اين صورت كه اصحاب را دو قسمت كرد، يك دسته را پيش روى دشمن قرار داد و با دسته ديگر نماز خواند. او تكبير گفت، آنان نيز گفتند، آن جناب حمد و سوره خواند و آنان ساكت بودند، او ركوع كرد، آنان نيز ركوع كردند، او سجده كرد، آنان نيز سجده كردند. سپس رسول خدا ٦ براى ركعت دوم بپا خاست و ديگر چيزى از حمد و سوره ركعت دوم را نخواند تا اصحاب خودشان حمد و سوره خواندند و ركعت دوم را تمام كردند و به يكديگر سلام دادند، و به طرف لشكريان رفته و در برابر دشمن ايستادند و دسته دوم كه تا كنون در برابر دشمن ايستاده بودند آمدند و پشت سر رسول خدا ٦ ايستاده، آن جناب تكبير گفت، آنان نيز گفتند و سكوت كردند. رسول خدا ٦ حمد و سوره خوانده و به ركوع رفت، آنان نيز ركوع كردند، آن جناب سجده كرد آنان نيز سجده كردند، آن گاه رسول خدا نشست و تشهد خواند و به ايشان سلام داد. آنان برخاستند و يك ركعت باقيمانده خود را خوانده، در آخر به يكديگر سلام دادند و اين همان نماز خوفى است كه خداى تعالى در آيه شريفه:( وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ) ...(كِتاباً مَوْقُوتاً ) پيامبر گراميش را به خواندن آن دستور داده است.
امام (ع) سپس فرمود: كسى كه بخواهد نماز مغرب را با جمعى به طريق نماز خوف بخواند، بايد يك ركعت را با طايفه اول بخواند (و بايستد تا آنان دو ركعت ديگر را خود بخوانند و سلام دهند و در جاى طايفه دوم قرار بگيرند) آن گاه ركعت ديگرش را با طايفه دوم بخواند (تا آخر حديث)[٢].
و در تهذيب به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت: از امام باقر ابى جعفر (ع) از نماز خوف و نماز سفر پرسيدم، كه آيا هر دو شكسته مىشود؟ فرمود: بلى و نماز خوف به شكسته شدن سزاوارتر از نماز سفر است، چون در سفر، خوفى در بين نيست.[٣]
[١] مجمع البيان، ج ٣ ص ١٠٣.
[٢] من لا يحضره الفقيه، يك جلدى ص ١٢٢.
[٣] تهذيب الاحكام، ج ٣ ص ٣٠٢، ح ٩٢١- ١٢