ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٨٤ - گروهها و طوائف مختلف از مدعيان ايمان، از لحاظ زندگى در دار الايمان يا دار الشرك و از لحاظ جهاد يا قعود، و هجرت يا سكون
چون از نظر تحت اللفظى ادراك به معناى آن است كه عقب مانده بدود تا خود را به آن كس كه جلو رفته برساند، و معلوم است كه مرگ كسى از آن كس عقب نمانده تا خود را به او برساند، پس معناى تحت اللفظى منظور نيست.[١] و همچنين اينكه از لزوم اجر و ثواب الهى بر خداى تعالى و بعهده گرفتن خداى تعالى كه به آنان پاداش دهد، تعبير فرمود به اينكه:(فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ) تعبيرى است كنايهاى (و نكته آن رساتر بودن كنايه است از تصريح) و مىفهماند كه در نزد خداى عز و جل اجرى است جميل و ثوابى است جزيل، كه بطور حتم و صد در صد بنده مهاجر آن اجر را دريافت خواهد كرد، و خداى سبحان به الوهيت خود كه هيچ چيزى برايش گران و ناتوان كننده نيست، پاداش آنان را مىدهد.
آرى، هيچ چيزى كه او اراده كند، برايش ممتنع نيست، وعده خود را خلف نمىكند.
و اگر كلام خود را با جمله (وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً) ختم كرد، براى اين بود كه وعده وفاى به اجر و ثوابى كه داده است را تاكيد مىكند.
[گروهها و طوائف مختلف از مدعيان ايمان، از لحاظ زندگى در دار الايمان يا دار الشرك و از لحاظ جهاد يا قعود، و هجرت يا سكون]
خداى عز و جل در اين آيات مؤمنين را- البته منظور ما از مؤمنين مدعيان ايمان هستند- از جهت اقامه در شهر ايمان و ماندن در شهر شرك به چند قسم تقسيم نموده و پاداش هر يك از اين طوائف را به نحوى كه سازگار با حال آنان باشد بيان نموده، تا موعظتى و هشدارى و سپس ترغيب به هجرتى براى آنان باشد، تا هر چه زودتر و با عزمى جزمتر دار شرك را ترك نموده، به دار ايمان مهاجرت كنند، و در آنجا اجتماعى تشكيل داده نيروى مجتمع اسلامى را تقويت نمايند، و نيز ترغيبى باشد به اتحاد و تعاون در احسان و تقوا، و اعلاى كلمه حق، و برافراشته كردن پرچم توحيد و علوم دينى.
طائفه اول كه سه قسم هستند: اول مجاهدين فى سبيل اللَّه هستند كه در خانه ايمان قرار دارند، و با اموال و جان خود در راه خدا جهاد مىكنند.
دوم، قاعدين هستند كه بدون عذر موجه- و صرفا بخاطر اينكه سربازانى بقدر كفايت وجود دارد- از رفتن به جهاد خوددارى كردهاند.
سوم، آنهايى هستند كه با عذر موجه تخلف كردهاند، و خداوند به همه اينها وعده خوب
[١] و اما اينكه چرا فرا رسيدن مرگ را( ادراك الموت) خوانده، وجه اين استعاره اين است كه كانه مرگ را انسانى فرض كرده كه انسانى ديگر را تعقيب مىكند، و مىدود تا او را بگيرد و او نيز فرار مىكند تا مرگ به او نرسد. مترجم .