ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٣٣ - پاسخ به اين گفته كه براى درك و تعقل كلام الهى نيازى به منطق و فلسفه نيست، علاوه بر اينكه ما از پيروى از راه و روش كفار و مشركين نهى شدهايم
بيانات دينى فراتر نگذارد، اين سخن در توجيه طريقه تذكر از طائفهاى است كه آنها را حشويه و نيز مشبهه مىنامند، البته بعضى از محدثين نيز همين را گفتهاند.
[پاسخ به اين گفته كه براى درك و تعقل كلام الهى نيازى به منطق و فلسفه نيست، علاوه بر اينكه ما از پيروى از راه و روش كفار و مشركين نهى شدهايم]
و اين بيان هم از نظر ماده و هم از نظر هياتش فاسد است.
اما فسادش از حيث هيات: اينان در رد منطق، اصول منطق را بكار بردهاند و با اينكه خواستهاند ما را از استعمال منطق نهى كنند، خود آن را استعمال كردهاند، ما هم كه مىگوئيم قرآن به سوى استعمال منطق هدايت مىكند منظورمان اين نيست كه يكى از واجبات اسلام خواندن درس منطق است بلكه مىخواهيم بگوئيم استعمال منطق امرى است اجتناب ناپذير، و كسانى كه مىگويند منطق لازم نيست مثلشان مثل كسى است كه بگويد: قرآن مىخواهد ما را به مقاصد دين هدايت كند، ما چه كار به زبان عربى داريم كه زبان مشتى عرب جاهليت است كه چنين و چنان بودند، پس عربى خواندن هيچ لازم نيست، همانطور كه اين كلام ارزشى ندارد زيرا آشنا شدن با زبان عربى يا هر زبان ديگر وسيله و طريقى است كه هر انسانى در مقام گفت و شنود به حسب طبع محتاج به آن است، و چون خداى تعالى معارف دينش را، و رسول خدا ٦ سنتش را به زبان عربى بيان كردهاند ناگزير بايد عربى را بدانيم تا بفهميم خدا چه فرموده و رسولش چه آورده، همچنين آن كسى هم كه مىگويد منطق موروثى يونان- سرزمين كفر و شرك- است، گفتار او نيز ارزشى ندارد، زيرا منطق يك طريقه معنوى است كه هر انسانى در مرحله تفكر به حسب طبع محتاج به آن است نه به سفارش كسى، و چون خداى سبحان در كتابش و رسول خدا در سنتش منطقى و مستدل سخن گفتهاند، ناگزير بايد ما نيز به طريقه صحيح استدلال آشنا شويم تا دليلهاى قرآن و سنت را بفهميم.
و اما فساد آن از نظر ماده: گوينده مورد بحث يعنى منكر علم منطق خودش در اين گفتارش موادى عقلى را به كار برده است، با اين تفاوت كه درست به كار نبرده و مغالطه كرده است، از اين جهت مغالطه كرده كه بين معناى ظاهر از كلام و بين مصاديقى كه تك تك كلمات منطبق بر آنند، فرق نگذاشته، مثلا وقتى ديده كه قرآن و سنت براى خداى تعالى علم ، قدرت ، حياة ، شنوايى ، بينايى ، كلام ، مشيت و اراده اثبات كرده، براى اينكه از منطق اجتناب كرده باشد، به جاى اينكه حكم كند به اينكه معناى اين صفات اين است كه خدا جاهل و عاجز و مرده و كر و كور و امثال آن نيست، گفته است خدا علمى مثل علم ما و قدرتى چون قدرت ما و حياتى شبيه به حيات ما و گوشى چون گوش ما و چشمى چون چشم ما دارد، و مثل ما سخن مىگويد، و خواست و اراده دارد، با اينكه نه كتاب