ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٤٤ - محارب از جهت اينكه محارب و مفسد است كشته مىشود، نه به عنوان قصاص تا به عفو اولياء دم كشته نشود
نزد سعيد بن قيس همدانى آمد، سعيد بن قيس جريان را به عرض على بن ابى طالب رساند كه يا امير المؤمنين كيفر كسانى كه با خدا و رسولش محاربه مىكنند و در زمين فساد راه مىاندازند چيست؟ در پاسخ آيه شريفه را تلاوت كردند، كه:(أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ)، آن گاه تتمه آيه را خواندند كه:(إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ) سعيد عرضه داشت: هر چند اين مجرم حارثة بن بدر باشد؟ و اضافه كرد كه اين حارثة بن بدر است كه توبه كرده آيا امنيت دارد يا نه؟ فرمود: بله، پس سعيد برخاست و حارثه را نزد على (ع) آورد و او با على بيعت كرد، و حضرت بيعتش را قبول نمود و امان نامه را به او داد.[١] مؤلف: اينكه در روايت آمده كه سعيد گفت: هر چند حارثة بن بدر باشد، ضميمهاى است كه سعيد انضمام به آيه كرده، تا مطلق بودن آيه نسبت به همه توبهكاران از محاربه و افساد روشن شود، و اينطور تعبيرها در كلام زياد است.
و در كافى به سند خود از سورة بن كليب روايت كرده كه گفت: به امام صادق (ع) عرضه داشتم مردى از منزلش خارج مىشود كه به مسجد برود، و يا كار ديگرى انجام دهد مردى به او ايست مىدهد، و چون مىايستد او را كتك مىزند و سپس جامه او را مىگيرد و مىبرد، حكمش چيست؟ حضرت فرمود: علمايى كه در اطراف شما هستند- يعنى علماى اهل سنت- چه نظرى دادهاند؟ عرضه داشتم: مىگويند: اين محارب نيست بلكه اخافه و شرارت علنى است، چون محارب آن كسى است كه در آبادىهاى مشرك نشين باشد، حضرت فرمود: به نظر تو جرم كدام يك بيشتر است، محارب در دار شرك يا محارب در دار اسلام؟ مىگويد: من عرضه داشتم: محارب در دار اسلام جرمش بيشتر است، فرمود: اينگونه افراد كه مورد سؤال تو بودند اهل اين كلام خداى عز و جلند كه مىفرمايد:(إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ...)[٢].
مؤلف: اينكه امام اشاره كرد به قومى كه در اطراف تو هستند، و راوى از آنها نقل كرد كه چنين و چنان مىگويند همانطور كه گفتيم منظور از آن علماى اهل سنت است و مدركشان مطلبى است كه در بعضى از روايات شان نزول از ضحاك آمده كه او گفته: اين آيه در باره
[١] در المنثور ج ٢ ص ٢٧٩.
[٢] فروع كافى ج ٧ ص ٢٤٥ ح ٢.