ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٥٣ - بحث روايتى(در ذيل آيات گذشته)
خودشان كنند، آن گاه استشهاد كرد به آيه شريفه:(وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً)[١] كه ترجمهاش گذشت.
و در تفسير در المنثور در ذيل جمله:(وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا ...) آمده كه بيهقى در كتاب دلائل از عقبة بن عامر روايتى نقل كرده كه عقبه در آن، ماجراى رفتن رسول خدا ٦ به سوى جنگ تبوك را نقل مىكند و در آن آمده كه رسول خدا ٦ صبح هنگام به تبوك رسيد، خداى را حمد و ثنا گفت، ثنائى كه خدا اهل آن باشد آن گاه فرمود:
بعد از حمد و ثناى خداى تعالى به شما مردم مىگويم: كه راستترين سخن، كتاب خدا است و محكمترين دستآويز كلمه تقوا است و بهترين كيش، كيش و مذهب ابراهيم (ع) است و بهترين سنت و روش سنت محمد ٦ است و شريفترين گفتار ذكر خدا است و زيباترين داستانها همين قرآن است و بهترين امور آن است كه اساس دينى داشته باشد، امورى كه سهلانگارى در آن روا نيست و بدترين آن امرى است كه بشر به دست خود بدعت نهاده باشد و بهترين هدايتها، هدايت انبياء و شريفترين مردنها، كشته شدن شهدا و كورترين كورىها، كورى آن كسى است كه بعد از هدايت گمراه شود و بهترين علمها آن علمى است كه نافع باشد و بهترين هدايتها آن هدايتى است كه پيروى گردد و بدترين ضلالتها و كورىها، كورى دلها است، هان اى مردم دست دهنده بهتر است از دست گيرنده (دست فوق بهتر است از دست زير) و (از بهرههاى مادى) آنچه اندك و كافى باشد بهتر است از بسيارى كه آدمى را به خود مشغول ساخته، از سعادت واقعيش باز بدارد و بدترين معذرتها، معذرت در هنگام رسيدن مرگ است و بدترين ندامتها، پشيمانى روز قيامت است و بعضى از مردمند كه به نماز نمىآيند مگر در اواخرش و بعضى از آنان كسى است كه به ياد خدا نمىافتد مگر به لقلقه زبان، و بزرگترين خطاها، خطايى است كه با زبان دروغگو انجام مىشود و بهترين بىنيازىها، بىنيازى دل است و بهترين توشهها تقوا و سر منشا حكمت ترسيدن از خداى عز و جل است و بهتر چيزى كه در دلها جاى بگيرد و دل آن را عظيم بداند يقين است و شك و ترديد از كفر است و نوحهسرايى كردن از رسوم جاهليت است و آنچه از غنيمت جنگى كه سرقت شود، تلى از سنگ در دوزخ تشكيل مىدهد و درهم و دينارى كه گنجينه شود داغى از آتش است و شعر، خود يكى از ناىهاى ابليس است و شراب ام الخبائث
[١] تفسير عياشى، ج ١ ص ٢٧٥.