ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٥٤ - بحث روايتى(در ذيل آيات گذشته)
و منشا همه گناهان است و زنان طناب دام شيطانند و جوانى خود شعبهاى است از ديوانگى و بدترين كاسبىها كسب ربا است، و بدترين مالى كه خورده شود مال يتيم است (و هان اى مردم) خوشبخت آن كسى است كه از ديگران پند بگيرد و بدبخت آن كسى است كه در شكم مادر خود بدبخت شده باشد و سر انجام محل شما و جاى شما چهار ذراع قبر است و هر كارى آخرش معيار است و ملاك عمل در اواخرش معلوم مىشود و بدترين روايتها نقل سخنان دروغ است و آنچه كه قرار است بيايد نزديك است و ناسزا گويى به مؤمن فسق است و جنگيدن با مؤمن كفر است و خوردن گوشت او (يعنى غيبت كردن او) نافرمانى خدا است و حرمت مال او مانند حرمت خون او است و كسى كه عليه خدا عهد و سوگندى بخورد خدا او را تكذيب مىكند و كسى كه جفاكاران به خود را بيامرزد، جفاى خودش آمرزيده مىشود و كسى كه ديگرى را عفو كند، خداى تعالى او را عفو مىكند و كسى كه خشم خود فرو ببرد خداى عز و جل پاداشش مىدهد و كسى كه بر مصيبت صبر كند خدا او را عوض مىدهد و كسى كه در پى سمعه و خودنمايى باشد، خداى تعالى او را به ريا كارى معرفى مىكند و كسى كه صبر كند خدا پاداش او را چند برابر مىكند و كسى كه خداى تعالى را نافرمانى كند خداى عز و جل او را عذاب خواهد كرد، بار الها مرا و امتم را بيامرز، بار الها مرا و امتم را بيامرز، بار الها مرا و امتم را بيامرز و من براى خودم و براى شما از خدا طلب مغفرت مىكنم.[١] و در تفسير عياشى از محمد بن يونس از بعضى اصحاب خود از امام صادق (ع) و از جابر از امام باقر (ع) روايت كرده كه در معناى جمله:(وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ) فرمودهاند: يعنى شيطان دستورشان مىدهد به اينكه امر خدا را به هر چه امر كرده تغيير دهند.[٢] و در همان كتاب از جابر از امام ابى جعفر، باقر (ع) روايت آمده كه در معناى جمله:(وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ)، فرمود: يعنى دين خدا را تغيير دهند.[٣] مؤلف: برگشت هر دو روايت به يك معنا است و آن همان دين فطرت است كه در بيان سابق ما گذشت.
و در مجمع البيان در ذيل جمله:(فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ) گفته: يعنى گوش حيوانات را از بيخ ببرند و اين معنا از امام صادق (ع) روايت شده.[٤]
[١] در المنثور، ج ٢ ص ٢٢٤.
[٢] ( ٢ و ٣) تفسير عياشى، ج ١ ص ٢٧٦.
[٣] ( ٢ و ٣) تفسير عياشى، ج ١ ص ٢٧٦.
[٤] مجمع البيان، ج ٣ ص ١١٣.