ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥١٩ - رواياتى در ذيل برخى جملات آيات راجع به ذو القرنين
حاتم از طريق عثمان بن ابى حاضر، از ابن عباس روايت كردهاند كه به وى گفته شد:
معاوية بن ابى سفيان آيه سوره كهف را تغرب فى عين حامية قرائت كرده. ابن عباس مىگويد: من به معاويه گفتم: ما اين آيه را جز به لفظ حمئة قرائت نكردهايم، (تو اين قرائت را از كه شنيدى؟). معاويه به عبد اللَّه عمر گفت: تو چه جور مىخوانى؟ گفت:
همانطور كه تو خواندى.
ابن عباس مىگويد: به معاويه گفتم قرآن در خانه من نازل شده، (تو از اين و آن مىپرسى؟) معاويه فرستاد نزد كعب الاحبار و احضارش نموده، پرسيد در تورات محل غروب آفتاب را كجا دانسته؟ كعب گفت: از اهل عربيت بپرس، كه آنان بهتر مىدانند، و اما من در تورات مىيابم كه آفتاب در آب و گل غروب مىكند،- و در اينجا با دست اشاره به سمت مغرب كرد- ابن ابى حاضر به ابن عباس گفت: اگر من با شما دو نفر بودم چيزى مىگفتم كه سخن تو را تاييد كند، و معاويه را نسبت به كلمه حمئة بصيرت بخشد. ابن عباس پرسيد: چه مىگفتى؟ گفت اين مدرك را ارائه مىدادم كه تبع در ضمن خاطراتى كه از ذو القرنين و از علاقهمندى او به علم و پيروى از آن نقل كرده گفته است.
|
قد كان ذو القرنين عمر مسلما |
ملكا تدين له الملوك و تحشد |
|
|
فاتى المشارق و المغارب يبتغى |
اسباب ملك من حكيم مرشد |
|
|
فرأى مغيب الشمس عند غروبها |
فى عين ذى خلب و ثاط حرمد[١] |
|
ابن عباس پرسيد خلب چيست؟ اسود گفت: در زبان قوم تبع به معناى گل است، پرسيد ثاط به چه معنا است؟ گفت: به معناى لاى است، پرسيد حرمد چيست؟ گفت:
سياه. ابن عباس غلامى را صدا زد كه آنچه اين مرد مىگويد بنويس[٢].
مؤلف: اين حديث با مذاق جماعت كه قائل به تواتر قراءتها هستند آن طور كه بايد سازگارى ندارد.
[١] ذو القرنين مردى مسلمان بود كه عمرى را به اسلام گذارنده* و پادشاهى بود كه پادشاهان خدمتش كردند و نزدش جمع شدند.
پس به مشارق و مغارب عالم سفر كرد و در جستجوى* اسباب ملك بود كه حكيمى مرشد بيابد و از او بپرسد.
پس محل غروب آفتاب را در هنگام* غروب ديد كه در چشمهاى گلآلود و سياه رنگ فرو مىرفت.
[٢] الدر المنثور، ج ٤، ص ٢٤٨.