ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥١٥ - بحث روايتى اختلافاتى كه از جهات متعدد در روايات مربوط به ذو القرنين وجود دارد
آنها نمىمرده مگر آنكه داراى هزار فرزند شده باشد، و به همين جهت آمار آنها از عدد ساير بشر بيشتر بوده. حتى در بعضى[١] روايات آمار آنها را نه برابر همه بشر دانسته. و نيز روايت[٢] شده كه اين قوم از نظر نيروى جسمى و شجاعت به حدى بودهاند كه به هيچ حيوان و يا درنده و يا انسانى نمىگذشتند مگر آنكه آن را پاره پاره كرده مىخوردند. و نيز به هيچ كشت و زرع و يا درختى نمىگذشتند مگر آنكه همه را مىچريدند، و به هيچ نهرى برنمىخورند مگر آنكه آب آن را مىخوردند و آن را خشك مىكردند. و نيز روايت[٣] شده كه ياجوج يك قوم و ماجوج قومى ديگر و امتى ديگر بودهاند، و هر يك از آنها چهار صد هزار امت و فاميل بودهاند، و به همين جهت جز خدا كسى از عدد آنها خبر نداشته.
و نيز روايت[٤] شده كه سه طائفه بودهاند، يك طائفه مانند ارز بودهاند كه درختى است بلند. طائفه ديگر طول و عرضشان يكسان بوده و از هر طرف چهار زرع بودهاند، و طائفه سوم كه از آن دو طائفه شديدتر و قوىتر بودند هر يك دو لاله گوش داشتهاند كه يكى از آنها را تشك و ديگرى را لحاف خود مىكرده، يكى لباس تابستانى و ديگرى لباس زمستانى آنها بوده اولى پشت و رويش داراى پرهايى ريز بوده و آن ديگرى پشت و رويش كرك بوده است. بدنى سفت و سخت داشتهاند. كرك و پشم بدنشان بدنهايشان را مىپوشانده. و نيز روايت[٥] شده كه قامت هر يك از آنها يك وجب و يا دو وجب و يا سه وجب بوده. و در بعضى[٦] ديگر آمده كه آنهايى كه لشكر ذو القرنين با ايشان مىجنگيدند صورتهايشان مانند سگ بوده.
[١] در الدر المنثور( ج ٣، ص ٢٤٩) از عبد الرزاق و غير او از عبد اللَّه بن عمر.
[٢] الدر المنثور( ج ٤، ص ٢٤٢) از ابن اسحاق و غير او از وهب.
[٣] در الدر المنثور( ج ٤، ص ٢٥٠) از ابن منذر و ابى الشيخ از حسان بن عطيه و از ابن ابى حاتم و غير او از حذيفه از رسول خدا٦ و نيز در مبالغه از جهت آمار اين امت آمده كه از رسول خدا٦ روايت شده كه فرمود ياجوج و ماجوج معادل هزار برابر مسلمانان هستند[ البداية و النهاية از صحيح بخارى و مسلم از ابى سعيد از رسول خدا٦] در حالى كه مىگويند مسلمانان پنج يك اهل زمينند و لازمه اين حرف اين مىشود كه ياجوج و ماجوج دويست برابر جمعيت روى زمين باشند.
[٤] در الدر المنثور( ج ٤، ص ٢٤٤) از ابن منذر و ابن ابى حاتم از كعب الاحبار.
[٥] در الدر المنثور( ج ٤، ص ٢٥٠) از ابن منذر و حاكم و غير آن دو از ابن عباس.
[٦] در الدر المنثور( ج ٤، ص ٢٤٢) از ابن منذر و از عدهاى از عقبة بن عامر از رسول خدا٦.