ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٣٨ - چند روايت در ذيل آيه و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا
اهل بيت (ع) هم چنين مضمونى رسيده كه روح ايمان در حين معصيت از آدمى جدا مىشود.
[چند روايت در ذيل آيه:(وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً ...)]
و در كافى به سند خود از اسحاق بن عمار روايت كرده كه گفت: به حضرت ابى الحسن (ع) عرض كردم خداى عز و جل مىفرمايد:(وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً) مقصود از اين اسراف چيست كه خدا از آن نهى مىكند؟ فرمود: مقصود اين است كه به جاى قاتل شخص بىگناهى را بكشى و يا قاتل را مثله كنى، عرض كردم، پس معناى جمله:(إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً) چيست؟ فرمود: چه نصرتى بالاتر از اين كه قاتل را دست بسته در اختيار اولياى مقتول بگذارند تا اگر خواستند به قتل برسانند البته اين در صورتى است كه پيامد و تالى فاسدى در بين نباشد، و اثر سوء دينى و يا دنيايى به بار نياورد[١].
و در تفسير عياشى از ابى العباس روايت كرده كه گفت: از امام صادق (ع) پيرامون دو نفر كه شخصى را به شركت كشته بودند سؤال كردم فرمود: صاحب خون يعنى اولياى مقتول مىتوانند يكى از آن دو نفر را بكشند، و هر يك را كشتند نصف ديه او را آن ديگرى به ورثهاش مىدهد و همچنين اگر مردى زنى را كشت اگر اولياى مقتول قبول كردند كه خونبها بگيرند هيچ و اگر جز كشتن قاتل را رضا ندادند مىتوانند قاتل را بكشند و نصف ديهاش را هم به ورثهاش بپردازند، اين است معناى كلام خداى تعالى كه مىفرمايد:(فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ)[٢].
مؤلف: و در معناى اين دو روايت روايات ديگرى نيز هست، مثلا الدر المنثور از بيهقى نقل كرده كه او در سنن خود از زيد بن اسلم روايت كرده كه گفت: مردم را در جاهليت رسم چنين بود كه اگر مردى از يك فاميلى كسى را مىكشت از آن قوم و قبيله راضى نمىشدند، مگر بعد از آنكه يكى از بزرگان و رؤساى ايشان را بكشند، البته اين در صورتى بود كه قاتل خودش از رؤساء نباشد، خداى تعالى در اين آيه ايشان را اندرز نموده و مىفرمايد( وَ لا تَقْتُلُوا)- تا آنجا كه مىفرمايد-(فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ )[٣].
و در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه(وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ) گفته: كه در روايت ابى الجارود نقل شده كه امام ابى جعفر (ع) در معناى قسطاس مستقيم
[١] فروع كافى، ج ٧، ص ٣٧٠، ح ٧.
[٢] تفسير عياشى، ج ٢، ص ٢٩٠، ح ٦٦.
[٣] الدر المنثور، ج ٤، ص ١٨١.