ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٢٣ - بحث روايتى رواياتى در باره تقاضاى مشركين از پيامبر مبنى بر دور ساختن افراد فقير از خود، و رواياتى ديگر در ذيل آيات گذشته
رسول اللَّه ٦ اگر براى خود مجلسى ترتيب دهى بالا و پائين داشته باشد و خودت بالاى مجلس بنشينى و اينقدر در دسترسى اين فقراء و قاطى با اين ژندهپوشها نباشى بسيار خوبست و منظورشان از ژندهپوش سلمان و ابو ذر و فقراى مسلمين بود كه غالبا جبه پشمى مىپوشيدند. و آن گاه گفتند: اگر چنين كنى ما با تو نشست و برخاست مىكنيم و با تو به گفتگو مىپردازيم و از تو استفاده مىنماييم. خداى تعالى در جوابشان اين آيه را فرستاد:(وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ) تا آنجا كه مىفرمايد:(أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً) و ايشان را به آتش تهديد نمود[١].
مؤلف: نظير اين روايت را قمى در تفسير[٢] خود آورده ليكن او تنها عيينة بن حصين بن حذيفة بن بدر فزارى را آورده و لازمه اين روايت اين است كه آيه شريفه مورد بحث و اين آيه ديگر هر دو در مدينه نازل شده باشد. و بر طبق روايت مزبور روايات ديگرى نيز هست كه اين داستان را آوردهاند. و ليكن سياق آيات با مدنى بودن آن نمىسازد.
و در تفسير عياشى از حضرت ابى جعفر و ابى عبد اللَّه (ع) روايت كرده كه در ذيل آيه(وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ) فرموده است: مقصود از دعا همان نماز است[٣].
و در همان كتاب از عاصم كوزى از امام صادق (ع) روايت كرده كه گفت: من از آن حضرت شنيدم كه در تفسير آيه(فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ) فرمود:
منظور تهديد و وعيد است.[٤] و در كافى[٥] و تفسير عياشى[٦] و غير آن از ابى حمزه از امام باقر (ع) روايت شده كه فرمود: آيه(وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ) در باره ولايت على (ع) است.
مؤلف: اين از باب تطبيق عام بر مصداق است.
و در الدر المنثور است كه احمد و عبد بن حميد و ترمذى و ابى يعلى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و ابن حيان و حاكم (وى سند حديث را صحيح دانسته) و ابن مردويه و بيهقى- در كتاب شعب- از ابى سعيد خدرى از رسول خدا ٦ روايت كردهاند كه در
[١] الدر المنثور، ج ٤، ص ٢١٩.
[٢] تفسير قمى، ج ٢، ص ٣٤.
[٣] ( ٣ و ٤) تفسير عياشى ج ٢ ص ٣٢٦ ح ٢٥ و ٢٦.
[٤] ( ٣ و ٤) تفسير عياشى ج ٢ ص ٣٢٦ ح ٢٥ و ٢٦.
[٥] تفسير عياشى، ج ٢، ص ٣٢٦.
[٦] تفسير عياشى ج ٢ ص ٣٢٦.